تاریخ : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 22 October , 2026

اخبار ویژه

نبود سیاست های پایدار صادراتی درحوزه کشاورزی یک آفت است قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۱۰ بهمن ۱۴۰۱ سند مالکیت ۱۰۰ موقوفه در گیلان اخذ شد اظهارات تازه ترامپ درباره سرنگونی پهباد آمریکایی هیچ‌گونه کم‌کاری پذیرفته نخواهد شد راهکارهای افزایش سرمایه بانک‌ها/ از کاهش شعب تا ارزیابی دارایی‌ها وزیر راه: با آژانس‌های “شیاد” شدیداً برخورد می‌کنم دبیر خانه پروژه برندسازی غرب مازندران در رامسر افتتاح می‌شود دختر 13 ساله مادر شد کلاهبرداری ۸۰۰ میلیاردی در بورس معاون وزیر راه: وزارت ارشاد درخواستی برای مسکن خبرنگاران نداده است رشد ۵ هزار واحدی شاخص کل بورس در دوم دی ماه چگونه وام مسکن بدون سود دریافت کنیم؟ راه اندازی ۸۰ سایت جدید همراه اول تا پایان سال در مازندران چراغ خاموش قیمت اینترنت هم نجومی شد دلایل رشد مو‌های زیر پوستی ارائه خدمات بانکی با کارت ملی هوشمند امروز کلید می خورد ماجرای رابطه پنهایی جابجایی بیش از یک میلیون تن کالا از مازندران صدور مجوز تاسیس ۳ مرکز آموزش جوار بین کارگاهی صدور نخستین دامدارکارت ۲ میلیارد ریالی در بانک کشاورزی تولید بیش از سه هزار و ۶۰۰ تن قارچ خوراکی در گیلان ایران چقدر بدهی خارجی دارد؟

کد شما در این بخش
♥0

عروس یک شبه پرویز

  • کد خبر : 10621
  • 30 آبان 1397 - 14:53
عروس یک شبه پرویز

اگر چه پرویز ۱۵ سال از من بزرگ تر بود، ولی من که تحت تأثیر چرب زبانی های او قرار گرفته بودم و زندگی رویایی را در ذهنم تصور می کردم در برابر مخالفت های خانواده ام ایستادم و گفتم من فقط با «پرویز» ازدواج می کنم.

سرویس حوادث اقتصاد شمال:پدرم هر چه سعی کرد به بهانه ازدواج خواهر بزرگ ترم مرا از این تصمیم منصرف کند، فایده ای نداشت. خواهرم هم وقتی اصرار مرا دید با پدرم صحبت کرد که اجازه بدهد اول من ازدواج کنم اما پدرم باز هم مخالفت کرد.

من به حرف های این جوان مشکوکم، حداقل بگذار واقعیت زندگی اش را بدانیم بعد با هم ازدواج کنید! اما من هم کور بودم و هم کر شده بودم. هیچ چیز جز پرویز را نمی دیدم و با گستاخی مقابل خانواده ام ایستاده بودم تا این که پدرم ناچار شد با ازدواج ما موافقت کند، ولی پرویز به بهانه این که باید پدر و مادرش را از شهرستان به مشهد بیاورد مرا به عقد موقت خود درآورد تا شرایط ازدواجمان فراهم شود و مجلس عروسی باشکوهی برگزار کنیم.

آن شب با وجود آن که مجلس عقد کنان رسمی برگزار نشده بود، اما همه فامیل و نزدیکانم کادوهای گرانقیمت مانند سکه و طلا به من دادند. من که دیگر خودم را زن پرویز می دانستم خودم را در اختیار او گذاشتم و …

فردای آن روز پرویز از من خواست تا طلاها را برای رهن یک منزل بفروشم تا بتوانیم مقدمات ازدواجمان را فراهم کنیم.

او برای این منظور چند میلیون تومان هم از پدرم قرض کرد که وقتی پدر و مادرش به شهر ما آمدند پول پدرم را بازگرداند. آن روز پرویز برای یافتن منزلی که در شأن من و خانواده ام باشد از منزل بیرون رفت و دیگر بازنگشت. ما که نگران شده بودیم به هر جایی سر زدیم ولی اثری از او نیافتیم تا این که گم شدن او را به پلیس گزارش کردیم و روز بعد از کلانتری تماس گرفتند که «پرویز» در زندان است.

باورم نمی شد. هراسان خودم را به کلانتری رساندم و آن جا بود که فهمیدم پرویز با نام مستعار «فرزاد» از یک خانواده دیگر نیز با همین شیوه کلاهبرداریکرده است که با اعلام شکایت آن ها، مأموران انتظامی او را در حال فروش طلاهای بدون فاکتور دستگیر کرده اند. زمانی فهمیدم بیچاره شدم که مأموران انتظامی گفتند او ۱۰ فقره سابقه جعل و کلاهبرداری دارد و ۱۳ سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. ولی هنگامی به خودم آمدم که به گفته پدرم دیگر در خیابان رها شده بودم.

منبع:رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=10621
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.