تاریخ : سه‌شنبه, ۱۷ شهریور , ۱۴۰۵ Tuesday, 8 September , 2026

اخبار ویژه

نگاهی به امنیت سامانه بانکها فرار از سیاست زدگی در اقتصاد جدیدترین وضعیت جبران خسارت سیل به کشاورزان شرایط دشوار بانک مرکزی برای کنترل تلاطم ارزی/ریزش بورس با بازار طلا و سکه چه کرد؟ ورود ۷۵۰ دستگاه کمباین جدید برداشت برنج به شالیزارهای مازندران ابلاغ مصوبه تعیین سقف تسهیلات مسکن ایثارگران در سال ۱۴۰۰ علت افزایش قیمت‌ها در بهار امسال/ دستور خودروی ارزان با قیمت دستوری؟! اقتصاد و گره بنزین جزئیات پرونده شرکت مانیا آذران آتی/ ثبت شکایت ۱۲۰ شاکی فعالیت مجدد چهار واحد صنعتی راکد مازندران محور چالوس و آزادراه تهران_ شمال تا اطلاع ثانوی مسدود هستند ۶۵ درصد تعهد ایجاد اشتغال در مازندران محقق شد دبیران جشنواره آسمان هشتم در مازندران معرفی شدند قیمت سکه و طلا در بازار مازندران نرخ فرونشست در کشور چند است؟ سرنوشت مبهم ریال گیلان امیدوار المپیک کاهش قیمت خودرو پس از عقب‌نشینی شورای رقابت/ معمای کاهش نرخ سود بانکی کاهش ۹.۷ درصدی نرخ برابری دلار با ریال در زمستان ۹۹ افت قیمت طلا و سکه با کاهش نرخ انس جهانی هدف گذاری ۵ هزار هکتاری کشت‌های گلخانه‌ای در مازندران مالیات قطعی خریداران سکه افزایش فسخ قراردادهای مسکن

کد شما در این بخش
0

دام عجیب دختر جوان برای ورزشکاران

  • کد خبر : 13355
  • 01 دی 1397 - 0:52
دام  عجیب دختر جوان برای ورزشکاران

دختر جوان که با نقشه‌ای حساب شده پسران ورزشکار را بی‌هوش و اموالشان را سرقت می‌کرد پس از دستگیری مدعی شد برای ازدواج با پسرعمویش دست به سرقت می‌زده است.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ، چند روز قبل پسری قوی هیکل به اداره پلیس رفت و از سرقت موتورسیکلت و وسایل با ارزش خود به دست دختر جوانی شکایت کرد. او گفت: من به باشگاه پرورش اندام در شمال پایتخت می‌روم. دو هفته قبل پس از خروج از باشگاه دختر زیبایی که به نظر پولدار هم می‌آمد بی‌مقدمه سر صحبت را با من باز کرد و به من گفت: شما بسیار جذاب و خوش تیپ هستید و دلم می‌خواهد با شما دوست شوم. بعد هم بلافاصله گوشی تلفن همراهم را از دستم گرفت و شماره خودش را در آن وارد کرد و بدین ترتیب شماره من روی گوشی‌اش افتاد.

او ادامه داد: در این دو هفته با دختر جوان صحبت و ملاقات داشتم. هر روز همدیگر را می‌دیدیم و برای تفریح باهم بیرون می‌رفتیم. تا اینکه درست روز پانزدهم درحالی که به همراه الینا سوار بر موتور سیکلت گرانقیمتم بودم او از من خواست تا برای خرید آبمیوه کنار خیابان نگهدارم. الینا از موتورم پیاده شد و با دو آبمیوه برگشت، بعد از خوردن آبمیوه حالم بد شد و چشم‌هایم سیاهی رفت به خودم که آمدم متوجه شدم داخل بیمارستان هستم. از موتورسیکلت گرانقیمتم، گوشی تلفن همراهم و دستبند طلا و پول‌هایم خبری نبود.

با شکایت پسر ورزشکار تحقیقات آغاز شد در حالی که ردیابی‌ها از سوی کارآگاهان پلیس ادامه داشت آن‌ها با دومین شکایت مواجه شدند. اینبار نیز پسر ورزشکاری در دام دختری به‌نام الینا افتاده و درست در پانزدهمین روز آشنایی بی‌هوش شده و موتورسیکلت، گردنبند طلا، گوشی تلفن همراه و پول‌هایش به سرقت رفته بود.

هدیه دردسرساز
در حالی که بررسی‌ها برای دستگیری دختر جوان ادامه داشت کارآگاهان متوجه شدند گوشی تلفن همراه شاکی فعال شده است. بدین ترتیب مأموران به سراغ مرد میانسال که از گوشی تلفن استفاده می‌کرد رفتند. مرد میانسال که از ماجرای سرقت بی‌خبر بود در تحقیقات گفت: گوشی را دخترم به من هدیه کرد.

با اطلاعاتی که مرد میانسال در اختیار تیم تحقیق قرار داد، الینا بازداشت شد. او که ابتدا منکر سرقت‌ها بود زمانی که با شاکی‌ها رو به رو شد به ناچار به سرقت‌هایش به شیوه بی‌هوشی اعتراف کرد.

گفتگو با متهم
چند سالته؟
۲۰ سال

چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟
عشق به پسر عمویم مرا وادار به سرقت کرد. او را بشدت دوست دارم چندین بار به خواستگاری‌ام آمد. اما از آنجایی که وضع مالی آن‌ها زیاد خوب نبود پدرم برای این ازدواج شرط گذاشت. او به پسر عمویم گفت: اگر می‌خواهی با این ازدواج موافقت کنم باید خانه و ماشین بخری و بتوانی مهریه بالایی را برای دخترم در نظر بگیری. پسر عمویم نمی‌توانست این پول را تهیه کند به همین دلیل به فکر راه حلی افتادم.

راه حل چه بود؟
سرقت. پسر عمویم مخالف این کار بود، اما من اصرار کردم و او درنهایت راضی شد. من به سراغ پسر‌های پولدار می‌رفتم البته قبل از آن طوری لباس می‌پوشیدم که فکر کنند من دختری پولدار هستم. برای این کار به مقابل باشگاه‌های ورزشی بالای شهر می‌رفتم که پسر‌های ثروتمند به آنجا رفت و آمد دارند.

به‌همین راحتی اعتماد آن‌ها را جلب می‌کردی؟
نه. خیلی از آن‌ها به تندی با من برخورد می‌کردند، اما بعضی هم فریبم را می‌خوردند. بعد از چند بار قرار و جلب اعتماد آنها، روز پانزدهم آشنایی آن‌ها را با ریختن دارو داخل آبمیوه‌هایشان بی‌هوش کرده و هر چه داشتند سرقت می‌کردم.

موتور‌ها را چطور سرقت می‌کردی؟
روزی که قرار بود بی‌هوش‌شان کنم موضوع را به پسر عمویم خبر می‌دادم و او ما را تعقیب می‌کرد. بعد از بی‌هوش شدن طعمه‌هایم او موتورسیکلت‌ها را سرقت می‌کرد و من طلا‌ها و وسایل با ارزش را و بعد از آن پسر عمویم موتور‌ها را می‌فروخت و من هم طلا‌ها را.

تا کی می‌خواستید به این کار ادامه دهید؟
تا زمانی که بتوانیم یک ماشین بخریم و پول اجاره یک خانه را تهیه کنیم.

منبع:ایران

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=13355
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.