تاریخ : شنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۵ Saturday, 24 October , 2026

اخبار ویژه

تغییرات فاصله تورمی دهک‌های هزینه‌ای در مردادماه شما نامزد نشو تا مردم‌سالاری قوام یابد /// هر مهندس یک صادر کننده! آخرین جزئیات پرونده تخلفات شهرداری ساری تولید یک میلیارد کیلو وات ساعت انرژی در نیروگاه‌ ‌نکا اعمال تعرفه جدید برق/ مشترکان کم‌مصرف پاداش می گیرند توزیع تخم نوغان در گیلان آغاز شد حبس تولید در سلول انحصار روستای ییلاقی میانرود رضوانشهر ماجرای ممنوعیت های مهدی یراحی نسل جدید می‌خواهد سبک زندگی شان به رسمیت شناخته شود شرایط ترخیص خودروهای سواری ابلاغ شد+تصویر نامه همسایه های ضد تحریم بهره برداری از ۳ پروژه پزشکی قانونی در دهه فجر تمدید مهلت پرداخت وام ودیعه مسکن و کسب‌وکارهای آسیب دیده از کرونا انشعاب آب مشترکان پرمصرف قطع می‌شود تیغ بی ارزی زیر گلوی مطبوعات/زندگی و مرگ کاغذی ها در دست بانک مرکزی افزایش ساعت کاری ساتنا و پایا در روزهای پایانی سال نقشه پرستار قلابی چه بود؟ اثرات شگفت‌انگیز «لقمه حلال» ۶ هزار و ۵۶۷ تن کالا در گیلان گواهی نامه صادراتی دریافت کردند متقاضیان وام از «بانک کشاورزی» بخوانند

کد شما در این بخش
♥1

دام عجیب دختر جوان برای ورزشکاران

  • کد خبر : 13355
  • 01 دی 1397 - 0:52
دام  عجیب دختر جوان برای ورزشکاران

دختر جوان که با نقشه‌ای حساب شده پسران ورزشکار را بی‌هوش و اموالشان را سرقت می‌کرد پس از دستگیری مدعی شد برای ازدواج با پسرعمویش دست به سرقت می‌زده است.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ، چند روز قبل پسری قوی هیکل به اداره پلیس رفت و از سرقت موتورسیکلت و وسایل با ارزش خود به دست دختر جوانی شکایت کرد. او گفت: من به باشگاه پرورش اندام در شمال پایتخت می‌روم. دو هفته قبل پس از خروج از باشگاه دختر زیبایی که به نظر پولدار هم می‌آمد بی‌مقدمه سر صحبت را با من باز کرد و به من گفت: شما بسیار جذاب و خوش تیپ هستید و دلم می‌خواهد با شما دوست شوم. بعد هم بلافاصله گوشی تلفن همراهم را از دستم گرفت و شماره خودش را در آن وارد کرد و بدین ترتیب شماره من روی گوشی‌اش افتاد.

او ادامه داد: در این دو هفته با دختر جوان صحبت و ملاقات داشتم. هر روز همدیگر را می‌دیدیم و برای تفریح باهم بیرون می‌رفتیم. تا اینکه درست روز پانزدهم درحالی که به همراه الینا سوار بر موتور سیکلت گرانقیمتم بودم او از من خواست تا برای خرید آبمیوه کنار خیابان نگهدارم. الینا از موتورم پیاده شد و با دو آبمیوه برگشت، بعد از خوردن آبمیوه حالم بد شد و چشم‌هایم سیاهی رفت به خودم که آمدم متوجه شدم داخل بیمارستان هستم. از موتورسیکلت گرانقیمتم، گوشی تلفن همراهم و دستبند طلا و پول‌هایم خبری نبود.

با شکایت پسر ورزشکار تحقیقات آغاز شد در حالی که ردیابی‌ها از سوی کارآگاهان پلیس ادامه داشت آن‌ها با دومین شکایت مواجه شدند. اینبار نیز پسر ورزشکاری در دام دختری به‌نام الینا افتاده و درست در پانزدهمین روز آشنایی بی‌هوش شده و موتورسیکلت، گردنبند طلا، گوشی تلفن همراه و پول‌هایش به سرقت رفته بود.

هدیه دردسرساز
در حالی که بررسی‌ها برای دستگیری دختر جوان ادامه داشت کارآگاهان متوجه شدند گوشی تلفن همراه شاکی فعال شده است. بدین ترتیب مأموران به سراغ مرد میانسال که از گوشی تلفن استفاده می‌کرد رفتند. مرد میانسال که از ماجرای سرقت بی‌خبر بود در تحقیقات گفت: گوشی را دخترم به من هدیه کرد.

با اطلاعاتی که مرد میانسال در اختیار تیم تحقیق قرار داد، الینا بازداشت شد. او که ابتدا منکر سرقت‌ها بود زمانی که با شاکی‌ها رو به رو شد به ناچار به سرقت‌هایش به شیوه بی‌هوشی اعتراف کرد.

گفتگو با متهم
چند سالته؟
۲۰ سال

چه شد که تصمیم به سرقت گرفتی؟
عشق به پسر عمویم مرا وادار به سرقت کرد. او را بشدت دوست دارم چندین بار به خواستگاری‌ام آمد. اما از آنجایی که وضع مالی آن‌ها زیاد خوب نبود پدرم برای این ازدواج شرط گذاشت. او به پسر عمویم گفت: اگر می‌خواهی با این ازدواج موافقت کنم باید خانه و ماشین بخری و بتوانی مهریه بالایی را برای دخترم در نظر بگیری. پسر عمویم نمی‌توانست این پول را تهیه کند به همین دلیل به فکر راه حلی افتادم.

راه حل چه بود؟
سرقت. پسر عمویم مخالف این کار بود، اما من اصرار کردم و او درنهایت راضی شد. من به سراغ پسر‌های پولدار می‌رفتم البته قبل از آن طوری لباس می‌پوشیدم که فکر کنند من دختری پولدار هستم. برای این کار به مقابل باشگاه‌های ورزشی بالای شهر می‌رفتم که پسر‌های ثروتمند به آنجا رفت و آمد دارند.

به‌همین راحتی اعتماد آن‌ها را جلب می‌کردی؟
نه. خیلی از آن‌ها به تندی با من برخورد می‌کردند، اما بعضی هم فریبم را می‌خوردند. بعد از چند بار قرار و جلب اعتماد آنها، روز پانزدهم آشنایی آن‌ها را با ریختن دارو داخل آبمیوه‌هایشان بی‌هوش کرده و هر چه داشتند سرقت می‌کردم.

موتور‌ها را چطور سرقت می‌کردی؟
روزی که قرار بود بی‌هوش‌شان کنم موضوع را به پسر عمویم خبر می‌دادم و او ما را تعقیب می‌کرد. بعد از بی‌هوش شدن طعمه‌هایم او موتورسیکلت‌ها را سرقت می‌کرد و من طلا‌ها و وسایل با ارزش را و بعد از آن پسر عمویم موتور‌ها را می‌فروخت و من هم طلا‌ها را.

تا کی می‌خواستید به این کار ادامه دهید؟
تا زمانی که بتوانیم یک ماشین بخریم و پول اجاره یک خانه را تهیه کنیم.

منبع:ایران

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=13355
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.