تاریخ : یکشنبه, ۵ مهر , ۱۴۰۵ Sunday, 27 September , 2026

اخبار ویژه

سه هزار میلیارد ریال پروژه درحوزه گردشگری گلستان آماده افتتاح است کدام دهک‌ها مشمول دریافت کالابرگ پنجم می‌شوند؟ فال روزانه چهارشنبه 5 دی 1397 دولت می‌خواهد بودجه ۱۴۰۱ کسری و تورم نداشته باشد درگیری تماشاگران با بازیکنان سپیدرود و وقفه حدود ۳۰ دقیقه ای بازی کامیون‌های روسی مجوز تردد در مازندران می‌گیرند آب پاکی روی دست خوش‌خیال‌ها ۱۱۰۰متخلف اقتصادی در مازندران نقره داغ شدند درآمدزایی با تصویر برهنه بیماران استاندار: موقوفات مازندران از ظرفیت مطلوبی برای اشتغالزایی و محرومیت زدایی برخوردارند مالیات بر عایدی مسکن؛ آری یا خیر؟ تکمیل منطقه دو آزاد راه تهران -شمال اعلام فهرست ۵۰۲ تعرفه‌ ترجیحی برای صادرات به حوزه اوراسیا چرا نمایندگان خواستار برکناری پوری حسینی شدند؟ سایت میگوی گمیشان ضدعفونی کامل شد انعقاد توافقنامه تکمیلی گروه کاری توسعه و مدیریت کریدور شمال_جنوب پنتاگون در تنگه هرمز به ایران پیام داد بازار سرمایه و تحقق شعارمانع زدایی‌ها ثبت نام ۸۴۳ هزار نفر در سامانه نهضت ملی مسکن قیمت روز بازار طلا در مازندران چرا کشاله ران عرق سوز می شود؟ بهره‌برداری از طرح‌های کشاورزی و زیرساختی شهرستان رشت ماجرای دارودسته شرور

کد شما در این بخش
♥3

آهنگری که سوخت

  • کد خبر : 16176
  • 06 بهمن 1397 - 23:15

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود. من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم. با رفتن او، بقیه هم وقتى فهمیدند وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم. اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!»
حکیم تبسمى کرد و گفت: «حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه، همین!»
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود. در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: «راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره‌گرد هم سوخته بود!»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=16176
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.