تاریخ : دوشنبه, ۱۶ شهریور , ۱۴۰۵ Monday, 7 September , 2026

اخبار ویژه

سفره شب یلدا در قاجار زخم ساخت و ساز بر پیکر نحیف پارک ملی گلستان نحوه جدا کردن یارانه زوجین از خانواده خرید برنج های پارساله شمالی‌ها در دستور کار کاهش 20هزار تومانی قیمت گوشت در گنبد ۷۲ هزار دانش آموز مازندرانی شاد نیستند عاقبت بورس حبابی سبقت تولید از فروش خودرو!/ رشد نقدینگی مردم را محتاج می کند بیشتر جان‌باختگان حادثه واژگونی اتوبوس در سوادکوه گلستانی هستند پرداخت ۹۶.۵ درصد تسهیلات یک میلیون تومانی به یارانه بگیران بهره مندی ۸۱ مددجو از بیمه تامین اجتماعی ترافیک در محور کندوان سنگین شد مهناز افشار و بازی با ژاپن سابقه بازرگانان برای واردات مواد اولیه در نظر گرفته نمی‌شود آخرین قیمت‌ها از بازار حذف موانع تولید و امضاهای طلایی/ نبود انسجام در سیاست های ارزی تراکنش‌های شاپرکی در آذرماه افزایش یافت بازار در انتظار بیش از ۲۶ هزار تن گوشت مرغ جدیدترین آمارها از میزان بدهی کشورهای اروپایی شفاف شدن بازار با راه‌اندازی بورس ارز اختصاص ۱۰ میلیارد دلار به تولید داخل پیامدهای جنگ رمضان بر اقتصاد جهان بیش از ۵۰۰میلیارد ریال سهم در بورس مازندران معامله شد

کد شما در این بخش
2

آهنگری که سوخت

  • کد خبر : 16176
  • 06 بهمن 1397 - 23:15

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود. من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم. با رفتن او، بقیه هم وقتى فهمیدند وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم. اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!»
حکیم تبسمى کرد و گفت: «حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه، همین!»
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود. در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: «راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره‌گرد هم سوخته بود!»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=16176
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.