تاریخ : جمعه, ۱ آبان , ۱۴۰۵ Friday, 23 October , 2026

اخبار ویژه

افرادی که سود سهام عدالت برای آنها واریز نشده چه کار کنند؟ آخرین مرحله تسویه اوراق بهادار اسلامی نوبت سوم وام ضروری بازنشستگان کشوری امشب پرداخت می شود مهار آتش سوزی ۳ واحد تجاری در لنگرود کرونا حدود ۶۰۰ میلیارد تومان به بخش کشاورزی مازندران خسارت زد راز قتل پیرزن در سینه «ابراهیم تبر» ! نماینده مجلس: باغات چای لاهیجان را آتش نزده‌ام افزایش ۵ هزار و ۷۰۰ مگاواتی تولید برق تا یک سال آینده نگاهی به آمار کارتخواهای فروشگاهی در استانها خرید تضمینی ۵۳ هزار تن گندم در مازندران ساعت کار شعب بانک سامان در ماه رمضان اعلام شد اثرات لقمه حرام رئیس سازمان هواپیمایی کشوری برکنار شد ادامه بارش‌های بهاری در بیشتر مناطق کشور فقدان حکمرانی واحد، چالش روز صنعت گردشگری کشور ثبت «خون‌بس» را بس کنید! قیمت خودرو در بازار آزاد؛ پنجم آبان۱۴۰۰ بررسی زمینه‌های گسترش روابط اقتصادی ارمنستان و مازندران انسداد محور سوادکوه لغو شد بنگلادش آماده توسعه روابط اقتصادی و تجاری با ایران است پایان دوران پیمان های پولی آغاز عملیات اجرایی تکمیل اسکله رو رو ریلی دربندرامیرآباد برنج های جدید مازندران رسید

کد شما در این بخش
♥3

آهنگری که سوخت

  • کد خبر : 16176
  • 06 بهمن 1397 - 23:15

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود. من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم. با رفتن او، بقیه هم وقتى فهمیدند وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم. اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!»
حکیم تبسمى کرد و گفت: «حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه، همین!»
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود. در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: «راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره‌گرد هم سوخته بود!»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=16176
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.