تاریخ : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 22 October , 2026

اخبار ویژه

رصد لحظه‌ای مشترکان پٌر مصرف‌ برق در مازندران صاحبخانه شدن ۴۲۵۰ مازندرانی در طرح نهضت مسکن ملی صدور مجوز احداث معدن در حاشیه بزرگراه تهران- شمال به چه قیمت؟ ۱۳۲ میلیارد ریال وام اشتغال در کلاله پرداخت شد فهرست نهاد‌های معاف از مالیات اعلام شد اما و اگرهای بودجه بدون نفت/ قفل بخشنامه‌ای بانک مرکزی بر تجارت قیمت سکه و طلا در بازار آزاد در ۲ شهریور ۱۴۰۵ رقم‌های عجیب فرار مالیاتی برخی اصناف دانه‌درشت افزایش ۶۱ درصدی واردات نهاده دامی ۴۸ فقره عملیات آبخیزداری در گیلان به انجام رسید نحوه مدیریت سهام توسط مشمولان از طریق سامانه سهام عدالت +جزئیات مهلت ۴۷ روزه برای بخشودگی جرایم بدهکاران بانک اولتیماتوم دژپسند به بانک‌ها/ خنثی سازی تحریم اولویت اقتصاد قیمت روز طلا و سکه در بازار مازندارن آغاز خرید تضمینی سویا در گلوگاه این پرونده را ظریف و روحانی قضاوت کنند کشف عرضه خارج از شبکه ۱۷ هزار قطعه مرغ در مازندران بیشترین سپرده‌گذاری ریالی صندوق توسعه در کدام بخش‌ها انجام شد؟ شبکه ۵G مقصر گسترش ویروس کروناست؟ ۷۰ درصد دامداران از بازار آزاد نهاده می‌خرند معافیت مالیاتی حقوق‌بگیران چقدر است؟ افزایش مبلغ کالابرگ در راه است؟ زمستان شغال در ماه نو

کد شما در این بخش
♥1

داماد خونی

  • کد خبر : 17876
  • 29 بهمن 1397 - 2:47
داماد خونی

جاده خلوت بود و خودرو طوری افتاده بود که راننده‌های عبوری هم نمی‌توانستند آن را ببینند. بلافاصله به سمت خودرو رفتم. راننده جوان به‌سمت صندلی شاگرد پرت شده بود.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ،آن طور که وی می‌گفت در مسیر بازگشت از باغ بهاران نرسیده به زرین شهر دچار سانحه شده بود. نشانی دقیق نبود اما توانستیم 8 دقیقه‌ای به محدوده‌ای که آن مرد گفته بود برسیم. بین دو لاین جاده یک مسیر خاکی بود و خودروی واژگون داخل یک گودال افتاده بود.

جاده خلوت بود و خودرو طوری افتاده بود که راننده‌های عبوری هم نمی‌توانستند آن را ببینند. بلافاصله به سمت خودرو رفتم. راننده جوان به‌سمت صندلی شاگرد پرت شده بود و هر لحظه امکان انفجار خودرو وجود داشت. اما در آن شرایط حرکت دادن مصدوم هم ریسک زیادی داشت.

به همین دلیل با احتیاط و از شیشه جلو وارد ماشین شدم. مصدوم هوشیار اما سر و صورتش خون آلود بود. با کمک همکارم گردنش را آتل‌بندی کردم و او را بیرون بردیم.در حال انتقال مصدوم به آمبولانس بودیم که گفت: «آقا؛ امشب عروسیمه، تا شب خوب میشم؟ آخه باید دنبال عروس برم…»من و همکارم به هم نگاه کردیم. صورت تازه داماد از شدت ضربه متورم و غرق در خون بود.

به او گفتم: «مبارک باشه. به کسی خبر دادی که تصادف کردی؟»گفت: «بله به مادرم؛ اما لطفاً بگذارید من همین جا بمانم تا او بیاید. اگر ماشینم را بدون من ببیند سکته می‌کند…»دقایقی بعد زن میانسال سراسیمه به محل رسید و با دیدن وضعیت خودروی پسرش و آمبولانس چنان گریه و شیونی راه انداخت که من و همکارم به سختی توانستیم او را آرام کنیم سپس آنها را به بیمارستان رساندیم.

وقتی آنجا رسیدیم عروس خانم و خانواده‌اش هم رسیدند. دختر جوان آنقدر گریه می‌کرد که همه با دیدن شرایط روحی او به گریه افتاده بودند. اما ساعتی بعد مشخص شد که خوشبختانه خطر از بیخ گوش تازه داماد گذشته و حالش خوب است.همه‌مان فکر می‌کردیم با آن وضعیت مراسم ازدواج لغو می‌شود اما بعد متوجه شدیم که داماد با همان صورت زخمی و کبود سر سفره عقد نشسته و حاضر نشده آغاز زندگی مشترکش را یک روز هم به تعویق بیندازد.

آن شب با همه خستگی از شنیدن خبر برگزاری مراسم ازدواج عروس و داماد احساس خوبی داشتم و با انرژی به خانه رفتم.

رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=17876
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.