تاریخ : شنبه, ۱۱ مهر , ۱۴۰۵ Saturday, 3 October , 2026

اخبار ویژه

پیروزی سپیدرود رشت برابر قشقایی شیراز زیر باران سوئیفت چیست؟ قیمت طلا و سکه در بازار مازندران رتبه اول مازندران در ثبت نام و جذب تسهیلات شیلات کارت فوت کودک ۱۱ساله در سیل بهشهر روسیه چطور پول نفت ایران را می‌دهد؟ تخصیص هزار و ۶۸۰ میلیارد ریال اعتبار خسارت سیل به شهرداری‌های گلستان ابلاغ مصوبات شورای عالی مناطق آزاد تجاری – صنعتی و ویژه اقتصادی رفع موانع بهبود فضای کسب و کار در بلندمدت گرگانی‌ها سالانه ۱۱۰ میلیون کیلو زباله تولید می‌کنند پدیده نوظهور پول فروشی /به حق کارهای ندیده مسئولیت حذف ارز دولتی با کیست؟ پیش‌بینی درآمد ۲۵۰ میلیارد تومانی برای استقلال و پرسپولیس واگذاری یک میلیارد تومان سهم دولتی از ابتدای سال ۹۸ تاکید معاون رییس جمهور بر تسریع اتصال راه آهن به انزلی چوکا و بازگشت نبض تولید به گیلان انفجار در مرکز تهران واگذاری جنگل کبودوال صدای اعتراض را بلند کرد توزیع ۱۰ تن شکر در آستارا ارائه کارت اعتباری سهام عدالت در روزهای آینده مرگ مشکوک در ساری ۳۳۰ تن برنج احتکاری در بابل کشف شد صادرات ۱۵۰ میلیون دلاری کالا از مازندران

کد شما در این بخش
♥1

اعترافات تکان دهنده زن متاهل درباره روابط خیابانی‌

  • کد خبر : 10285
  • 27 آبان 1397 - 18:53
اعترافات تکان دهنده زن متاهل درباره روابط خیابانی‌

حسادت های زنانه و چشم و هم چشمی های مادی همانند موریانه هایی بود که به جان زندگی ام افتاد و خانه و کاشانه ام را ویران کرد تا جایی که به دلیل همین حسادت ها در فضای مجازی وارد گروه هایی شدم که مرا به فساد اخلاقی کشاند.

سرویس حوادث اقتصاد شمال:زن ۲۶ ساله ای که در پی شکایت همسرش مبنی بر خیانت، به کلانتری احضار شده بود در حالی که حسادت های زنانه را عامل اصلی تیره روزی هایش می دانست به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: تحصیلات دبیرستان را به پایان رسانده بودم که با «فریبرز» آشنا شدم به همین دلیل قید ادامه تحصیل را زدم و درگیر عشق خیابانی شدم خیلی زود ارتباط تلفنی ما به دیدارهای مخفیانه کشید با آن که از آبروریزی و رسوایی افشای این ماجرا ترس داشتم اما از این لذت های زودگذر چشم پوشی نمی کردم.

تا این که بالاخره خانواده فریبرز با اصرار او به خواستگاری ام آمدند و در همان جلسه اولین دیدار خانوادگی رضایت خودشان را با ازدواج ما اعلام کردند در واقع آن ها به انتخاب پسرشان احترام گذاشتند و گفتند ما نظر خاصی نداریم و به تصمیم پسرمان احترام می گذاریم این در حالی بود که مراسم عقدکنان من و فریبرز با مراسم جشن نامزدی برادرم و نوشین همزمان شد. برادرم تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته مهندسی عمران به پایان رسانده و با دختری ازدواج کرده بود که در خانواده ای مرفه و بالای شهر زندگی می کرد ولی سطح فرهنگی و اقتصادی خانواده فریبرز تقریبا هم سطح خانواده ما بود.

همین عامل باعث شد که من به عنوان خواهرشوهر همواره به زن برادرم حسادت کنم با آن که فریبرز برای سعادت و خوشبختی من هر کاری انجام می داد اما من توجهی به تلاش های او در زندگی نداشتم چرا که حتی هدیه های برادرم برای همسرش مرا زجرکش می کرد خلاصه در حالی جشن عروسی ما برگزار شد که فریبرز پی به حسادت های من برده بود و خانواده اش سردی رابطه ما را کاملا درک می کردند اگرچه شب عروسی مقابل تصاویر دوربین های عکاسی و فیلم برداری ژست های متفاوت همراه با ناز و عشوه های زنانه می گرفتم اما همه این ها ظاهرسازی بود چرا که به سر و وضع همسر برادرم که به آرایشگاهی گران قیمت رفته و جواهرات را به سر و گردنش آویخته بود با حسرت و رنج نگاه می کردم.

اگرچه فریبرز هر شب با یک شاخه گل به منزل می آمد و ساعت های زیادی را اضافه کاری می کرد اما نگاه های عاشقانه اش برایم بی معنی بود. فریبرز مرا ترغیب به بارداری می کرد تا شاید وجود فرزندی زیبا، رابطه ما را استحکام بخشد اما من مخالف این موضوع بودم تا این که در فضاهای مجازی با گروه هایی مختلط آشنا شدم که هفته ای یک بار در یکی از پارک ها یا کافه رستوران های مشهد قرار می گذاشتند و چند ساعتی را خوش می گذراندند سپس تصاویر و تعریف و تمجید از این دورهمی را در کانال به اشتراک می گذاشتند بیشتر آن ها زنانی مطلقه یا مجرد بودند که از نظر اخلاقی و حلال و حرام ها چیزی را رعایت نمی کردند.

بالاخره حدود شش ماه طول کشید تا وجدانم را زیر پا بگذارم و با این گروه ها همراه شوم در همین حال مجلس عروسی برادرم نیز نزدیک بود و من قصد داشتم به خاطر چشم و هم چشمی و حسادت های زنانه در این مجلس خودنمایی کنم چرا که برادرم برای کادوی عروسی همسرش پراید صفر خریده بود ولی فریبرز توان مالی پرداخت هزینه های لباس یا حتی آرایشگاه گران قیمت را نداشت.

به همین دلیل موضوع را برای پسر جوانی بازگو کردم که در یکی از قرارهای کافه ای گروه، با او آشنا شده بودم. «سیروس» که از خانواده ای مرفه بود نه تنها همه هزینه های لباس و آرایشگاه مرا پرداخت بلکه حمایت های مالی دیگری نیز از من کرد تا نزد زن برادرم چیزی کم نیاورم ولی با وجود این سیروس نیز خواسته های نامتعارفی داشت که باید به آن ها پاسخ می دادم این بود که همسرم از تصاویر گوشی همراه و دروغ هایی که برای حضور نداشتن در منزل سرهم می کردم پی به این رابطه خیابانی برد و … اما ای کاش معنای نگاه های عاشقانه او را می فهمیدم.

منبع:خراسان

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=10285
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.