تاریخ : سه‌شنبه, ۳۱ شهریور , ۱۴۰۵ Tuesday, 22 September , 2026

اخبار ویژه

صادرات مرکبات مازندران شهاب‌الدین عزیزی خادم کیست؟ + سوابق پرداخت ۲۲ هزار فقره ‎وام ازدواج در سال ۱۴۰۱ سرمایه گذاری ۲۰ هزار میلیارد ریالی برای توسعه زیرساخت های برق مازندران بانک مرکزی بخشنامه محدودیت تراکنش USSD را صادر نکرده است فواید خوردن سیب در زمان ناشتا ضرب الاجل دادگستری برای تعیین تکلیف نهاده‌های دامی جباری: افتخاری به خاطر انتقادم مرا کنار گذاشت/ گفتند کار جباری تمام است پرداخت تسهیلات به واحد‌های صنعتی مازندران قالیباف – محمد احتمال نبرد درون‌جناحی از شایعه تا واقعیت رفع فیلتر تلگرام قیمت روز خودرو در بازار مازندران صنعت گران سیل زده آق قلا چشم انتظار تسهیلات دولتی رونمایی از طرح اولیه در راستای حمایت از سیاست جهش تولید صادرات ۱۷۰تن سیب دماوند از بندرامیرآباد استاندار مازندران: گفت‌وگو شفاف دولت و بخش خصوصی منجر به توسعه اقتصادی می‌شود لغو مجدد بازی تیم های فوتبال سپیدرود رشت و سرخپوشان پاکدشت ۵۳ تن مرغ منجمد در بابل؛ جهاد کشاورزی به دنبال کاهش قیمت بازار کنترل نقدینگی با ابزار نرخ سپرده قانونی تعیین سقف برای تعداد دفعات امهال مطالبات بانکی مواضع برادران لاریجانی درباره FATF چرا در مقابل باد کولر سردرد می‌گیریم؟ برداشت گل محمدی در گیلده

کد شما در این بخش
1

داماد خونی

  • کد خبر : 17876
  • 29 بهمن 1397 - 2:47
داماد خونی

جاده خلوت بود و خودرو طوری افتاده بود که راننده‌های عبوری هم نمی‌توانستند آن را ببینند. بلافاصله به سمت خودرو رفتم. راننده جوان به‌سمت صندلی شاگرد پرت شده بود.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ،آن طور که وی می‌گفت در مسیر بازگشت از باغ بهاران نرسیده به زرین شهر دچار سانحه شده بود. نشانی دقیق نبود اما توانستیم 8 دقیقه‌ای به محدوده‌ای که آن مرد گفته بود برسیم. بین دو لاین جاده یک مسیر خاکی بود و خودروی واژگون داخل یک گودال افتاده بود.

جاده خلوت بود و خودرو طوری افتاده بود که راننده‌های عبوری هم نمی‌توانستند آن را ببینند. بلافاصله به سمت خودرو رفتم. راننده جوان به‌سمت صندلی شاگرد پرت شده بود و هر لحظه امکان انفجار خودرو وجود داشت. اما در آن شرایط حرکت دادن مصدوم هم ریسک زیادی داشت.

به همین دلیل با احتیاط و از شیشه جلو وارد ماشین شدم. مصدوم هوشیار اما سر و صورتش خون آلود بود. با کمک همکارم گردنش را آتل‌بندی کردم و او را بیرون بردیم.در حال انتقال مصدوم به آمبولانس بودیم که گفت: «آقا؛ امشب عروسیمه، تا شب خوب میشم؟ آخه باید دنبال عروس برم…»من و همکارم به هم نگاه کردیم. صورت تازه داماد از شدت ضربه متورم و غرق در خون بود.

به او گفتم: «مبارک باشه. به کسی خبر دادی که تصادف کردی؟»گفت: «بله به مادرم؛ اما لطفاً بگذارید من همین جا بمانم تا او بیاید. اگر ماشینم را بدون من ببیند سکته می‌کند…»دقایقی بعد زن میانسال سراسیمه به محل رسید و با دیدن وضعیت خودروی پسرش و آمبولانس چنان گریه و شیونی راه انداخت که من و همکارم به سختی توانستیم او را آرام کنیم سپس آنها را به بیمارستان رساندیم.

وقتی آنجا رسیدیم عروس خانم و خانواده‌اش هم رسیدند. دختر جوان آنقدر گریه می‌کرد که همه با دیدن شرایط روحی او به گریه افتاده بودند. اما ساعتی بعد مشخص شد که خوشبختانه خطر از بیخ گوش تازه داماد گذشته و حالش خوب است.همه‌مان فکر می‌کردیم با آن وضعیت مراسم ازدواج لغو می‌شود اما بعد متوجه شدیم که داماد با همان صورت زخمی و کبود سر سفره عقد نشسته و حاضر نشده آغاز زندگی مشترکش را یک روز هم به تعویق بیندازد.

آن شب با همه خستگی از شنیدن خبر برگزاری مراسم ازدواج عروس و داماد احساس خوبی داشتم و با انرژی به خانه رفتم.

رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=17876
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.