تاریخ : سه‌شنبه, ۳ شهریور , ۱۴۰۵ Tuesday, 25 August , 2026

اخبار ویژه

فرصت های ساخت داخل در نمایشگاه بین المللی گیلان تخریب ساخت و ساز غیرمجاز در منطقه بابلکنار شهرستان بابل مبنای پیش بینی صندوق بین‌المللی پول از اقتصاد ایران شب یلدای مجازی ، آجیل مجازی بارگیری و ارسال دومین محموله صادرات سیمان در بندر نوشهر گردهمایی روسای شعب استانی بانک ایران زمین برگزارشد کفه سنگین گرانی مسکن/ سند دخل و خرج ۱۴۰۰ در راه مجلس فال روزانه جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷ نیاز مازندران به ۱۲۷ هزار واحد مسکن تا ۴ سال آینده ابلاغ اقدامات پیش از وقوع سیلاب احتمالی به استان‌ها نود ونُهمین سالروز شهادت میرزا کوچک جنگلی موافقت مجلس با کلیات لایحه متناسب‌سازی حقوق کارکنان دولت راه‌اندازی قرارگاه مرکبات در مازندران چند نفر کارت اعتباری سهام عدالت گرفتند؟ میز اوراسیا در مازندران تشکیل می‌شود اعزام تیم ملى مهارت ایران به مسابقات جهانى کازان + عکس ماشین جدید تولید رانت آغاز توزیع ۵۹۸ تن روغن تنظیم بازاری در مازندران زروم طلایی روی کوهها افزایش 96درصدی واحدهای صنعیت گلستان پس از انقلاب دستگیری عاملان قمه‌کشی در اتوبان تهران – شمال ۳ برابر شدن جریان ورودی آب به سدهای کشور نان بی کیفیت داد استاندار مازندران را هم درآورد

کد شما در این بخش
0

داماد خونی

  • کد خبر : 17876
  • 18 فوریه 2019 - 2:47
داماد خونی

جاده خلوت بود و خودرو طوری افتاده بود که راننده‌های عبوری هم نمی‌توانستند آن را ببینند. بلافاصله به سمت خودرو رفتم. راننده جوان به‌سمت صندلی شاگرد پرت شده بود.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ،آن طور که وی می‌گفت در مسیر بازگشت از باغ بهاران نرسیده به زرین شهر دچار سانحه شده بود. نشانی دقیق نبود اما توانستیم 8 دقیقه‌ای به محدوده‌ای که آن مرد گفته بود برسیم. بین دو لاین جاده یک مسیر خاکی بود و خودروی واژگون داخل یک گودال افتاده بود.

جاده خلوت بود و خودرو طوری افتاده بود که راننده‌های عبوری هم نمی‌توانستند آن را ببینند. بلافاصله به سمت خودرو رفتم. راننده جوان به‌سمت صندلی شاگرد پرت شده بود و هر لحظه امکان انفجار خودرو وجود داشت. اما در آن شرایط حرکت دادن مصدوم هم ریسک زیادی داشت.

به همین دلیل با احتیاط و از شیشه جلو وارد ماشین شدم. مصدوم هوشیار اما سر و صورتش خون آلود بود. با کمک همکارم گردنش را آتل‌بندی کردم و او را بیرون بردیم.در حال انتقال مصدوم به آمبولانس بودیم که گفت: «آقا؛ امشب عروسیمه، تا شب خوب میشم؟ آخه باید دنبال عروس برم…»من و همکارم به هم نگاه کردیم. صورت تازه داماد از شدت ضربه متورم و غرق در خون بود.

به او گفتم: «مبارک باشه. به کسی خبر دادی که تصادف کردی؟»گفت: «بله به مادرم؛ اما لطفاً بگذارید من همین جا بمانم تا او بیاید. اگر ماشینم را بدون من ببیند سکته می‌کند…»دقایقی بعد زن میانسال سراسیمه به محل رسید و با دیدن وضعیت خودروی پسرش و آمبولانس چنان گریه و شیونی راه انداخت که من و همکارم به سختی توانستیم او را آرام کنیم سپس آنها را به بیمارستان رساندیم.

وقتی آنجا رسیدیم عروس خانم و خانواده‌اش هم رسیدند. دختر جوان آنقدر گریه می‌کرد که همه با دیدن شرایط روحی او به گریه افتاده بودند. اما ساعتی بعد مشخص شد که خوشبختانه خطر از بیخ گوش تازه داماد گذشته و حالش خوب است.همه‌مان فکر می‌کردیم با آن وضعیت مراسم ازدواج لغو می‌شود اما بعد متوجه شدیم که داماد با همان صورت زخمی و کبود سر سفره عقد نشسته و حاضر نشده آغاز زندگی مشترکش را یک روز هم به تعویق بیندازد.

آن شب با همه خستگی از شنیدن خبر برگزاری مراسم ازدواج عروس و داماد احساس خوبی داشتم و با انرژی به خانه رفتم.

رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=17876
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.