تاریخ: 2:33 :: 2019/01/15
همسرم تصاویر زننده مرا پخش کرد

نمی دانم چگونه زندگی عاشقانه من در ورطه نابودی قرار گرفت و از مسیر واقعی خود خارج شد. روزگاری که من با زدن نقاب به چهره ام در تعقیب همسرم بودم تا راز دلسردی هایش نسبت به خودم را کشف کنم او منتظر فرزندی بود که ...

سرویس حوادث اقتصاد شمال ،زن 32 ساله در حالی که بین ادامه زندگی یا طلاق از همسرش مردد بود، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: بعد از ازدواج با «یغما» زندگی توام با آرامشی را تجربه می کردم به طوری که خیلی احساس خوشبختی داشتم همسرم که شش سال از من بزرگ تر بود شغل آزاد داشت و از هیچ تلاشی برای آسایش و رفاه من فروگذار نمی کرد.

در این میان، او مدام تصاویر زننده و عکس های خصوصی را که از من می گرفت، در تلفن همراه اش ذخیره می کرد و همه اوقاتش را به جست وجو و سیر در کانال های زشت و چندش آور برخی فضاهای مجازی می پرداخت.

همسرم صبح زود از منزل خارج می شد و شب ها نیز دیرهنگام به منزل باز می گشت و کار به جایی رسید که بر سر هر موضوع بی اهمیتی با هم دعوا می کردیم و هر بار چند روز با یکدیگر قهر بودیم. آن قدر از رفتارهایش خسته شدم که احساس کردم زن دیگری در زندگی او حضور دارد، این کنجکاوی مانند خوره به جانم افتاده بود تا این که تصمیم گرفتم او را تعقیب کنم به همین خاطر نقابی به چهره زدم و صبح زود پشت سر همسرم حرکت کردم اما وقتی او به منزل برادرش رفت دیگر خیالم راحت شد و به منزل بازگشتم. تا 10 روز این کار را ادامه دادم ولی این که او هر روز به منزل برادرش می رفت ظن مرا بیشتر می کرد تا این که به طور غیرمستقیم ضمن صحبت با جاری و برادرشوهرم فهمیدم همسرم به خانه آن ها نرفته است. این گونه بود که به زن مطلقه ای مشکوک شدم که از بستگان جاری ام بود و در طبقه بالای واحد آپارتمانی آن ها زندگی می کرد. حدسم درست بود و روزی که گوشی همسرم را پنهانی بررسی کردم پیامک های عاشقانه ای از «نیوشا» و یغما دیدم. چشمانم تیره و تار شد و در پی رسوایی آن دو نفر برآمدم. روز بعد وقتی همسرم به آن جا رفت من هم در خانه نیوشا را کوبیدم. آن شب همسرم مرا با کمربند، سیاه و کبود کرد و عناوین زشتی را به من نسبت داد. روز بعد هم تصاویر خصوصی را که از من گرفته بود، در  فضای مجازی پخش کرد و مدعی شد این تصاویر زننده را دوست پسرهای من منتشر کرده اند. از آن روز به بعد نمی توانستم از منزل خارج شوم و حتی خریدهایم را نیز با زدن نقاب به چهره انجام می دادم.

یغما مدام از نیوشا نزد من تعریف می کرد و از من می خواست طلاقم را بگیرم در حالی که من درگیر ماجرای نیوشا بودم همسرم در آرزوی به دنیا آمدن فرزند آن زن بود. وقتی این موضوع را شنیدم که همسرم خود را سراسیمه به بیمارستان رسانده بود تا فرزندش را ببیند.

اکنون نیز در حالی که از این موضوع بسیار نگرانم و زجر می کشم، نمی دانم در کجای زندگی راه را به خطا رفتم و از همسرم غافل شدم اکنون در دو راهی تردید مانده ام که به این زندگی ادامه بدهم یا …

شایان ذکر است این زن جوان پس از انجام مشاوره های مقدماتی به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزاکوچک خان) به مرکز مشاوره  پلیس خراسان رضوی معرفی شد.

منبع:رکنا

print

پاسخی بگذارید

*

code