تاریخ : شنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۵ Saturday, 24 October , 2026

اخبار ویژه

برای مبارزه با پولشویی، نظرات فنی بانک مرکزی اولویت باشد لغو سفارش فروش ۲۴۸ هزار سهامدار عدالت سقوط ایران به رتبه ۱۲۴ سهولت کسب و کار آخرین وضعیت پرداخت وام بدون ضامن در بانک‌ها «ولایتی»‌ها کنار «راس‌بلفورت» چه می‌کنند؟ قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۱۶ مرداد ۱۴۰۲ واردات ۷۷ هزار دلاری مانکن خیاطی! جایگاه قرض‌الحسنه در بانکداری اسلامی نیاز فوری به انقلاب اقتصادی چرا کودک رشد نمی کند ارزش صندوق‌های بازار سرمایه ۱۸۰ هزار میلیارد تومان شد ایران خودرو قیمت جدید خودروها را اعلام کرد قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۲۹ آبان ۱۴۰۲ یارانه خرداد قابل برداشت است ماجرای اجساد یخ زده چه بود؟ وعده پوتین به آمریکا معقول‌سازی انتظارات از عملیات بازار باز استفاده از موتورسیکلت‌های کاربراتوری در دستگاه‌های دولتی ممنوع +سند چرا پولی سازی کسری بودجه از مسیر بانک مرکزی خطرناک است؟ مصوبات جدید شورای عالی بورس اعلام شد خطر ریزش ساختمان‌های تاریخی رشت توزیع تخم نوغان در گیلان آغاز شد وزارت جهاد کشاورزی برای پرداخت پاداش کارکنان خود ملک می‌فروشد + سند

کد شما در این بخش
♥1

دختر ۱۸ ساله مشهدی به کلانتری پناه برد

  • کد خبر : 26299
  • 25 تیر 1398 - 20:21
دختر ۱۸ ساله مشهدی  به کلانتری پناه برد

هنوز هم از دیدن چهره غضبناک پدرم وحشت دارم. او آن قدر مرا کتک زد که همسایگان مجبور شدند مرا به بیمارستان شهید هاشمی نژاد برسانند.

سرویس حوادث اقتصاد شمال،اگرچه بعد از تماس کارکنان بیمارستان با مراکز امدادی چند روزی به من پناه دادند اما بالاخره مادربزرگم از شهرستان آمد و سوئیتی را برای من و مادرم اجاره کرد ولی باز هم از رفتارهای خطرناک پدرم می ترسم چرا که …

دختر ۱۸ ساله که برای رهایی از تهدیدهای وحشتناک پدرش دست به دامانقانون شده بود درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: از روزی که چشم به دنیا گشودم هیچ گاه محبت و عاطفه ای از پدرم ندیدم، در عوض پدرم در ارتباط با زنان غریبه بسیار مهربان بود و برای شان دست و دل بازی می کرد اما مرا برای تقاضای خرید لباس یا نوشت افزار کتک می زد. خوب به خاطر دارم که ۹ سال قبل وقتی مادرم را به ستون خانه بست و او را با کابل کتک زد، مادرم تصمیم به طلاق گرفت ولی باز هم با میانجیگری بزرگان فامیل و همسایه ها دوباره به زندگی با پدرم بازگشت. پدرم نه تنها حق طلاق را به مادرم داد بلکه متعهد شد دیگر او را کتک نزند.

با وجود این پدرم هیچ گاه به وعده های خودش عمل نکرد و باز هم مادرم را کتک می زد. پدرم آن قدر حیا را کنار گذاشته بود که حتی از ارتباطش با زنان و دختران غریبه برای مادرم سخن می گفت. با آن که آن زمان ۱۱ سال بیشتر نداشتم از شنیدن این حرف ها بسیار رنج می بردم. هر بار که به مادرم معترض می شدم مرا دعوت به آرامش می کرد و با تاکید بر این که نباید به پدرم بی احترامی بکنم، صبر را پیشه خود می کرد تا روزی پدرم به اشتباه خودش پی ببرد.

در همین حال یک روز وقتی مادرم در خانه نبود، پدرم مرا مجبور کرد با زنی که در آن سوی خط ارتباط تلفنی با پدرم گریه می کرد صحبت کنم تا قلب او شاد شود! در واقع این زن همان کسی است که چند سال بعد فهمیدم با پدرم ازدواج کرده و پسر سه ساله ای نیز دارد.

با وجود این مادرم از ماجرای ازدواج شوهرش اطلاعی نداشت تا این که یک روز مادربزرگم از شهرستان به منزل ما آمد و ماجرای ازدواج پدرم با «میترا» را لو داد.

خلاصه وقتی می شنیدم که پدرم برای دیگران پول های آن چنانی هزینه می کند، زجر می کشیدم تا این که یک روز قول داد برایم نوشت افزار بخرد و از من خواست فهرست لوازم مورد نیازم را که کمتر از ۵۰ هزار تومان باشد برایش بنویسم.

صبح روز بعد وقتی برای رفتن به فروشگاه، سرکوچه رسیدیم، ناگهان یادم آمد که فهرست خرید را در خانه جا گذاشته ام. با آن که هنوز ۵۰ متر بیشتر از منزلمان دور نشده بودیم، پدرم آن قدر مرا در خیابان و مقابل چشمان رهگذران کتک زد که احساس می کردم همه غرور جوانی ام لگد کوب شده است.

بالاخره از طریق مدیر و معاونان مدرسه به مرکز مشاوره آموزش و پرورش معرفی شدم به طوری که مدتی وضعیت زندگی ام تغییر کرد.

تا این که روزی به خاطر برگزاری آزمون پیشرفت تحصیلی زودتر از همیشه از مدرسه بیرون آمدم اما به طور اتفاقی در نزدیکی منزلمان با پدرم روبه رو شدم و او با الفاظ رکیک و توهین های فریاد گونه مرا مقابل چشمان دوستانم به باد کتک گرفت. هرچه التماس کردم که شب با هم صحبت کنیم، فایده ای نداشت.

از ترس به سوی خانه گریختم ولی مادرم در خانه نبود. پدرم که در همان راه پله های طبقات مرا به نرده های دیوار می کوبید، وارد خانه شد و تا سر حد مرگ کتکم زد به طوری که حتی چاقو را نیز روی گلویم گذاشت.

او مانند بیماران روحی و روانی گاهی کتکم می زد و برای چند لحظه روی زمین می نشست و باز دوباره کتکم می زد.

فقط بهانه اش این بود که ادعا می کرد «تو مادرت را پر کرده ای تا از من جدا شود! تو کلید مرا برداشته ای!». نمی دانم از کدام کلید نداشته سخن می گفت. با این حال وقتی از خانه خارج شد، همسایه ها به دادم رسیدند و در تماس با اورژانس مرا به بیمارستان شهید هاشمی نژاد مشهد انتقال دادند.

وضعیت جسمی و روحی خرابی داشتم که کارکنان بیمارستان ماجرا را به مراکز امدادی اطلاع دادند و اکنون در حالی که مادربزرگم سوئیتی را برای من و مادرم اجاره کرده است، باز هم از تهدیدهای پدرم می ترسم و ….

شایان ذکر است، به دستور سرهنگ احمد محتشمی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) پرونده این مادر و دختر در دایره مددکاری اجتماعی و دستگاه قضایی مورد رسیدگی و بررسی های ویژه قرار گرفت.

رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=26299
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.