تاریخ : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 22 October , 2026

اخبار ویژه

انتظار صنعتگران از لایحه مالیات بر ارزش افزوده چیست؟ رئیسی لال‌ها را شفا می‌دهد ! مهلت ارائه اظهارنامه مالیاتی ۲ ماه تمدید شد منطقه یک آزادراه تهران-شمال قطعاً در چند ماه آینده افتتاح می‌شود برپایی ۵۰ بازارچه موقت صنایع‌ دستی در مازندران خسارت 200میلیون تومانی تندباد زمستانی به برق مازندران کدام دستگاه‌ها حقوق کارکنان را اعلام کردند؟ تکه‌های گمشده پنجره واحد خط فقر سال 97 چقدر است؟ کاهش ۲۰ درصدی مالیات تولیدکنندگان/ بهار فروشندگان خودرو آغاز می‌شود! فردا اولین مرحله سود سهام عدالت پرداخت می شود+ جزئیات موفقیت هنرمند اهل انزلی در جشنواره کاریکاتور کره جنوبی افزایش عمق بورس با افزایش تعداد شرکت‌های تامین سرمایه‌ صاحبان متخلف انبار در گنبد افزون بر پنج میلیارد ریال جریمه شدند اعترافات عجیب سلبریتی ها اروپاییها در کدام کشورها بیشتر سرمایه گذاری کرده اند؟ ارزش کالاهای صادراتی چند؟ روغن نباتی تا ۱۰ درصد گران شد + جدول نشستن در جایگاه منتقد؛روشی نخ نما افزایش نرخ سکه و طلا در بازار؛ سکه ۱۲ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان است مردم چقدر پول در بانک دارند؟ ۱۰۰ درصد تعهد پرداخت وام ازدواج بانک آینده محقق شد کسری ۳۱۹ هزار میلیاردی درآمدها برای پرداخت حقوق!

کد شما در این بخش
♥1

ماجرای طناب و دار و گردن بابک

  • کد خبر : 33656
  • 08 دی 1398 - 23:32
ماجرای طناب و دار و گردن بابک

درگیری و نزاع خیابانی بین چند جوان رنگ خون گرفت و بابک در ۱۶ سالگی به جرم قتل روانه زندان شد اما با بخشش و رضایت اولیای دم به زندگی بازگشت.

سرویس حوادث:داستان بابک اما از دعوایی بچگانه شروع شد. نزاع و درگیری که پس از چند کش‌وقوس با جنایت پایان یافت. پسر ۱۶ساله با چاقو جوان بیست‌وچهارساله‌ای را به قتل رسانده بود. تقریبا همه دوستان و بچه‌محل‌های هر دو طرف دعوا هم صحنه قتل را دیده‌بودند. همین امر باعث شد بابک چند ساعت پس از آن درگیری خونین از سوی پلیس دستگیر شود. اواسط مهرماه ‌سال٨٩ بود. بابک از مدرسه به خانه آمد، تلفنش زنگ خورد و بعد از مکالمه کوتاهی از خانه خارج شد.

آن‌طور که خودش می‌گوید چندنفر از دوستانش با بچه‌های محله پایینی درگیر شده بودند و او هم برای کمک به آنها رفت. دعوای شدیدی بین بچه‌ها درگرفته‌بود، اما قتل چند ساعت بعد در محله دیگری رخ می‌دهد: «ساعت ٩ شب بود که در مسیر خانه بودم، چند نفری به من حمله کردند، برادر بزرگتر یکی از بچه‌ها بود، می‌خواست از من انتقام بگیرد.

نمی‌دانم در آن میان چه کسی چاقوی بزرگی دست من داد، من هم با همان چاقو یک نفر را زدم.» بابک بلافاصله از سوی پلیس دستگیر شد و به جرمش هم اعتراف کرد. دادگاه او را گناهکار تشخیص داد و حکم قصاص صادر کرد. وقتی خبر حکم قصاصش را شنید، هنوز ٢٠ سالش نشده بود.

بابک باورش نمی‌شد که به همین زودی به آخر خط رسیده است. با این حال، خانواده بابک همه‌جوره از او حمایت می‌کردند، اما او روحیه‌اش را از دست داده بود. حکم بابک هم چندبار در دیوان‌عالی نقض شد. در همین گیرودار بود که جمعیت امام علی(ع) به این پرونده ورود کرد. داروندار شان را فروختند اما نتوانستند مبلغ کل رضایت را جور کنند. اما در آخر این سازمان مردم‌نهاد بود که با کمک خیرین موفق شد بقیه پول را که ‌٢٠٠میلیون تومان بود را پرداخت کند تا رضایت اولیای‌دم جلب شود. البته خانواده مقتول شرط مهمی داشتند، آنها به پدر و مادر بابک پیغام دادند که از شهرشان کوچ‌کنند و به جای دیگری بروند.

آنها هم این شرط را قبول کردند.ز‌مستان سال ٩٧ بابک بعد از ٩‌سال از زندان آزاد شد، بلافاصله هم همراه خانواده از شهرشان کوچ کردند. حالا بابک همراه خانواده‌اش زندگی می‌کند، اما بر اثر مشکلاتی که برای پدر و خانواده‌اش ایجاد کرده، سخت پشیمان است: «پدر و مادر بازنشسته هستند. آنها الان باید با خیال راحت استراحت می‌کردند، نه اینکه در اثر بی‌فکری من همه زندگی‌شان را از دست بدهند و در شهر غریب مستاجر باشند.» بابک این روزها مشکلات دیگری هم دارد؛ او با اینکه می‌خواهد کمک خرج خانه باشد، اما هنوز نتوانسته جایی مشغول کار شود: «وضع کار که خوب نیست، اما چندجایی هم که پیدا شد، وقتی فهمیدند من سابقه دارم؛ عذرم را خواستند.»

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=33656
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.