تاریخ : یکشنبه, ۱۵ شهریور , ۱۴۰۵ Sunday, 6 September , 2026

اخبار ویژه

معرفی ۵۰ هزار نفر به بانک برای دریافت وام مسکن ملی رای صادره در خصوص موقوفه آق‌مشهد دارای اشکالات حقوقی و قانونی و شرعی است بهره برداری از ۲۱ طرح صنعتی همزمان با هفته دولت در گیلان عبور ارزش بازار بدهی از ۱۲۰۰۰ میلیارد تومان پدیده های فوتبال ایران در جام ملت ها درگیری مسافران ۷۰ چادر با پرسنل شهرداری محمودآباد ۹۰ درصد مردم باید از کارت سوخت استفاده کنند فصل صید ماهی در دریای مازندران مجدد تمدید شد آخرین وضعیت بانک‌های ادغامی/ کاهش ۱۰ درصدی شعب در مرحله نخست امضای ۱۵۵ پیمان در شرکت گاز مازندران خلیل ملکی در مواجهه با مصدق ماجرای فحشا در پاتایا جزییات نوبت سوم اصلاحات قانون چک از ۲۱ آذر چرا کف پا پوسته پوسته می شود؟ مقایسه خلاصه وضعیت قیمت بازارها در ۲ ماهه نخست ۹۸ و ۹۹ تا اطلاع ثانوی خودرو نخرید صاحبخانه شدن ۴۲۵۰ مازندرانی در طرح نهضت مسکن ملی استاندار گیلان:نظارت ها بر بازار اثرگذارتر و بازدارنده‌تر باشد ایمن‌سازی راه‌های نور به ۳۰ میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد شرط تاهل مجردان ۲۳ تا ۴۵ سال تا زمان تحویل مسکن نخستین محموله تجاری از طریق منطقه آزاد مازندران وارد کشور شد قیمت خرید توافقی برنج شمال اعلام شد تعمیر ۱۲ فروند نفتکش تا پایان امسال

کد شما در این بخش
0

عروس یک شبه پرویز

  • کد خبر : 10621
  • 30 آبان 1397 - 14:53
عروس یک شبه پرویز

اگر چه پرویز ۱۵ سال از من بزرگ تر بود، ولی من که تحت تأثیر چرب زبانی های او قرار گرفته بودم و زندگی رویایی را در ذهنم تصور می کردم در برابر مخالفت های خانواده ام ایستادم و گفتم من فقط با «پرویز» ازدواج می کنم.

سرویس حوادث اقتصاد شمال:پدرم هر چه سعی کرد به بهانه ازدواج خواهر بزرگ ترم مرا از این تصمیم منصرف کند، فایده ای نداشت. خواهرم هم وقتی اصرار مرا دید با پدرم صحبت کرد که اجازه بدهد اول من ازدواج کنم اما پدرم باز هم مخالفت کرد.

من به حرف های این جوان مشکوکم، حداقل بگذار واقعیت زندگی اش را بدانیم بعد با هم ازدواج کنید! اما من هم کور بودم و هم کر شده بودم. هیچ چیز جز پرویز را نمی دیدم و با گستاخی مقابل خانواده ام ایستاده بودم تا این که پدرم ناچار شد با ازدواج ما موافقت کند، ولی پرویز به بهانه این که باید پدر و مادرش را از شهرستان به مشهد بیاورد مرا به عقد موقت خود درآورد تا شرایط ازدواجمان فراهم شود و مجلس عروسی باشکوهی برگزار کنیم.

آن شب با وجود آن که مجلس عقد کنان رسمی برگزار نشده بود، اما همه فامیل و نزدیکانم کادوهای گرانقیمت مانند سکه و طلا به من دادند. من که دیگر خودم را زن پرویز می دانستم خودم را در اختیار او گذاشتم و …

فردای آن روز پرویز از من خواست تا طلاها را برای رهن یک منزل بفروشم تا بتوانیم مقدمات ازدواجمان را فراهم کنیم.

او برای این منظور چند میلیون تومان هم از پدرم قرض کرد که وقتی پدر و مادرش به شهر ما آمدند پول پدرم را بازگرداند. آن روز پرویز برای یافتن منزلی که در شأن من و خانواده ام باشد از منزل بیرون رفت و دیگر بازنگشت. ما که نگران شده بودیم به هر جایی سر زدیم ولی اثری از او نیافتیم تا این که گم شدن او را به پلیس گزارش کردیم و روز بعد از کلانتری تماس گرفتند که «پرویز» در زندان است.

باورم نمی شد. هراسان خودم را به کلانتری رساندم و آن جا بود که فهمیدم پرویز با نام مستعار «فرزاد» از یک خانواده دیگر نیز با همین شیوه کلاهبرداریکرده است که با اعلام شکایت آن ها، مأموران انتظامی او را در حال فروش طلاهای بدون فاکتور دستگیر کرده اند. زمانی فهمیدم بیچاره شدم که مأموران انتظامی گفتند او ۱۰ فقره سابقه جعل و کلاهبرداری دارد و ۱۳ سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. ولی هنگامی به خودم آمدم که به گفته پدرم دیگر در خیابان رها شده بودم.

منبع:رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=10621
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.