تاریخ : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 22 October , 2026

اخبار ویژه

عکس مزار رومینا اشرفی بازدید معاون پارلمانی رئیس‌جمهور از پروژه سد هراز افزایش قیمت خُرده‌فروشی ۷ گروه مواد خوراکی آمادگی کامل نیروگاه‌های کشور برای تولید برق پایدار در تابستان توسعه مجازات‌های جایگزین حبس معامله ۹.۶ میلیارد دلار در سامانه نیما اعطای قانونی دستگاه کارتخوان به دست‌فروشان ماجرای گرانی پرتقال جنوب و ارزانی مرکبات شمال سکه ۱۵ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان شد اختصاص دلار ۴۲۰۰ تومانی به اتحادیه‌های صنفی سکه روی قله صعود ۱۲۳ هکتار از جنگل های گیلان طعمه حریق شد بازدهی منفی شاخص کل بورس در آخرین روز کاری مهرماه شرط صادرات ۲.۳ میلیون بشکه نفت/ مبادی رسمی جولانگاه کالای قاچاق! اختصاص ۳۰۰ کانتینر برای حمل بار به روسیه از طریق کشتیرانی منطقه ای کردن دستمزد کارگران با کدام دلیل؟ بخش خصوصی ۱۷۵ میلیون دلار در حوزه کاتد مس مازندران سرمایه‌گذاری می‌کند امسال ۷۹ میلیون دلار کالا از گمرکات گلستان صادر شد باند کلاهبرداری میلیاردی حواله خودرو چگونه شناسایی شد؟ گیر کردن پای کارگر در میکسر بچینگ! دادو ستد بیش از ۱۶۹ میلیون سهم در تالار شیشه ای بورس تراکنش‌های کارتخوان‌ها با چه مبالغی انجام می‌شود؟ مرگ ۲۰۹ نفر در حوادث رانندگی مازندران

کد شما در این بخش
♥0

عروس یک شبه پرویز

  • کد خبر : 10621
  • 30 آبان 1397 - 14:53
عروس یک شبه پرویز

اگر چه پرویز ۱۵ سال از من بزرگ تر بود، ولی من که تحت تأثیر چرب زبانی های او قرار گرفته بودم و زندگی رویایی را در ذهنم تصور می کردم در برابر مخالفت های خانواده ام ایستادم و گفتم من فقط با «پرویز» ازدواج می کنم.

سرویس حوادث اقتصاد شمال:پدرم هر چه سعی کرد به بهانه ازدواج خواهر بزرگ ترم مرا از این تصمیم منصرف کند، فایده ای نداشت. خواهرم هم وقتی اصرار مرا دید با پدرم صحبت کرد که اجازه بدهد اول من ازدواج کنم اما پدرم باز هم مخالفت کرد.

من به حرف های این جوان مشکوکم، حداقل بگذار واقعیت زندگی اش را بدانیم بعد با هم ازدواج کنید! اما من هم کور بودم و هم کر شده بودم. هیچ چیز جز پرویز را نمی دیدم و با گستاخی مقابل خانواده ام ایستاده بودم تا این که پدرم ناچار شد با ازدواج ما موافقت کند، ولی پرویز به بهانه این که باید پدر و مادرش را از شهرستان به مشهد بیاورد مرا به عقد موقت خود درآورد تا شرایط ازدواجمان فراهم شود و مجلس عروسی باشکوهی برگزار کنیم.

آن شب با وجود آن که مجلس عقد کنان رسمی برگزار نشده بود، اما همه فامیل و نزدیکانم کادوهای گرانقیمت مانند سکه و طلا به من دادند. من که دیگر خودم را زن پرویز می دانستم خودم را در اختیار او گذاشتم و …

فردای آن روز پرویز از من خواست تا طلاها را برای رهن یک منزل بفروشم تا بتوانیم مقدمات ازدواجمان را فراهم کنیم.

او برای این منظور چند میلیون تومان هم از پدرم قرض کرد که وقتی پدر و مادرش به شهر ما آمدند پول پدرم را بازگرداند. آن روز پرویز برای یافتن منزلی که در شأن من و خانواده ام باشد از منزل بیرون رفت و دیگر بازنگشت. ما که نگران شده بودیم به هر جایی سر زدیم ولی اثری از او نیافتیم تا این که گم شدن او را به پلیس گزارش کردیم و روز بعد از کلانتری تماس گرفتند که «پرویز» در زندان است.

باورم نمی شد. هراسان خودم را به کلانتری رساندم و آن جا بود که فهمیدم پرویز با نام مستعار «فرزاد» از یک خانواده دیگر نیز با همین شیوه کلاهبرداریکرده است که با اعلام شکایت آن ها، مأموران انتظامی او را در حال فروش طلاهای بدون فاکتور دستگیر کرده اند. زمانی فهمیدم بیچاره شدم که مأموران انتظامی گفتند او ۱۰ فقره سابقه جعل و کلاهبرداری دارد و ۱۳ سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. ولی هنگامی به خودم آمدم که به گفته پدرم دیگر در خیابان رها شده بودم.

منبع:رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=10621
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.