تاریخ : پنجشنبه, ۹ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 1 October , 2026

اخبار ویژه

ببری که در مازندران زایید پیمان‌های پولی گل بی‌خار نیست عوارض ۴ آزادراه الکترونیکی شد سخنی با رئیس‌جمهور حقوقدان نگاهی به هزینه و درآمد خانوار ایرانی در سال ۹۷ تداوم روند مثبت شاخص کل بورس در آغاز هفته «آگرآباد» با صدای حسین رضا اسدی منتشر شد نرمش قیمت خودرو در بازار/ تولید در برزخ افزایش نرخ ارز واریز سهام عدالت مازندرانی ها از امروز ارزش صادرات کالاهای صادراتی مازندران از ۱۳۰ میلیون دلار فراتر رفت قیمت خودرو در بازار آزاد ششم دی ۱۴۰۰ ماجراهای هاشم بیک زاده و اجنه ۳۵۰هزار خبر جعلی در مورد مازندران راهکارهایی برای برون‌رفت از گرانی آغاز ثبت‌نام از متقاضیان کسب و کارهای خانگی همزمان با هفته دولت امضای ۱۵۵ پیمان در شرکت گاز مازندران هشت روز تا انتشار لایحه بودجه کارخانه کمپوست لنگرود تا پایان امسال به بهره برداری می رسد مسابقات اسبدوانی گنبدکاووس به آخر رسید بکارگیری دریانوردان خارجی در ناوگان دریایی مازندران به حداقل می‌رسد دستور سیاه سی و نهمین مرحله قرعه کشی جوایز حساب های پس انداز بانک ملی ایران بازگشت ۷ هزار و ۸۵۰ متر مربع زمین کشاورزی آمل به چرخه تولید

کد شما در این بخش
♥1

آتش بر جان دخترکان افتاد

  • کد خبر : 13189
  • 28 آذر 1397 - 2:22
آتش بر جان دخترکان افتاد

هیچ وقت فکرش را هم نمی کردند آتش نارنجی رنگی که در اجاق صحرایی و زیر کتری چای در روزهای سیزده به در عید هر سال آنقدر خوشرنگ بود حالا بلای جانشان شده باشد و موهای زیبایشان را مثل خوره ببلعد.

بهاره نوری:آتش که به جانشان افتاد تمام سلولهای بدنشان مثل پلاستیک ها می ترکید و ترک می افتاد و فریاد بلندشان هم کاری از پیش نمی برد هر چه تقلا می کردند و فوت می کردند با نفس های کوتاهشان اما افاقه ای نمی کرد.

هیچ وقت فکرش را هم نمی کردند آتش نارنجی رنگی که در اجاق صحرایی و زیر کتری چای در روزهای سیزده به در عید هر سال آنقدر خوشرنگ بود حالا بلای جانشان شده باشد  و موهای زیبایشان را مثل خوره ببلعد.

هر چه تقلا می کردند آتش  نارنجی تر می شد و لباس مدرسه شان  را فرا می گرفت و پوست نرمی که همیشه جای بوسه پدر و مادر بود ذوب می شدو سیاه می گشت .

آخرین تقلاهایشان را می کردند و کمک می خواستند اما نمی دانستند آتش زبان آدمی سرش نمی شود و همان هایی را می سوزاند که پیش تر از غم نبود امکانات زجر کشیده اند.

آتش که تمام جانشان را گرفت دیگر با سن کم شان معنی مرگ را فهمیدند همان مفهومی که همیشه روی تابوت های بالای دست تشیع کنندگان می دیدند را حالا به خوبی حس می کردند .

صدای بوق ماشین های آتش نشانی و آمبولانس ها از دور می آمد اما آنقدر بدنشان گرم شده بود که دیگر آتش را جزیی از خود می دیدند .

کم کم نا امید شدند و فهمیدند معنای مرگ همین است که می چشند ؛ با این تفاوت که طعم مرگ شان داغ داغ است .آتش که به گیسوان دخترکان زاهدانی افتاد نه تنها یک شهر بلکه یک کشور داغی آتش را روی گونه هایش حس کرد.گونه هایی که حالا با سیلی نداری سرخ سرخ شده است . این مردم خوب معنی سرخی صورت را می دانند زیرا روز هاست که در شرایط بد اقتصادی صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته اند .

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=13189
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.