تاریخ : یکشنبه, ۱۵ شهریور , ۱۴۰۵ Sunday, 6 September , 2026

اخبار ویژه

کرونا بیش از ۲۴ هزار نفر را در گیلان بیکار کرد از مرغ ۱۰ هزار تومانی قالیباف چه خبر؟! قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۲۶ آذر ۱۴۰۱ مدیریت ریسک و درآمد پایه همگانی UBI دانش آموز گنبدی مقام سوم رقابت‌های بدمینتون کشور را کسب کرد اصلاح روش پرداخت ارز ۴۲۰۰ تومانی؛ ضرورت‌ها و الزامات یک آمار رسمی از میزان مخاطب سینما میدان تره بار بلا تکلیف/تنکابنی ها گرفتار عدم جابجایی توهین خانم بازیگر به زنان محجبه ابهامات طرح ساماندهی بازار خودرو/ پیشنهاد افزایش ۲۵ درصدی حقوق کارمندان اشک های فرزند مرحوم نوربخش در فراغ پدر پادکست خبری ۲۱ خرداد ۱۱دلیل احساس گرسنگی مداوم افتتاح پایانه صادراتی شرکت نفت ایرانول در بندر امام خمینی قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۳ بهمن ۱۴۰۱ مناف هاشمی؛ سیل گلستان و حاشیه های ناتمام توقیف پرادوی ۵۰ میلیاردی قاچاق در کلاردشت صید ماهیان استخوانی از خزر در مازندران تا ۲۰ فروردین تمدید شد ورود ۶۰۰ هزار تن کالای اساسی از بندر امام خمینی به مازندران شهردار سابق بابلسر به اتهام ارتشاء به حبس محکوم شد دخل خالی مراکز رفاهی فرهنگیان مازندران به‌خاطر کرونا عکسی کمتر دیده شده از رهبر انقلاب و رئیس‌جمهور سوریه احتمال رشد تورم هنوز هست

کد شما در این بخش
1

شوهرم می خواهد خودم را بکشم

  • کد خبر : 16240
  • 08 بهمن 1397 - 1:23
شوهرم می خواهد خودم را بکشم

ابتدا فکر می کردم همسرم در این سن و سال حال و حوصله نگهداری از یک فرزند خردسال را در خانه ندارد اما رفتار او به کلی تغییر کرده بود با هر بهانه ای منزل را ترک می کرد و به من هم اجازه رفت و آمد با خانواده ام را نمی داد.

سرویس حوادث اقتصاد شمال،زن 45 ساله با بیان این که همسرم قصد دارد با دسترنج 30 ساله من و به همراه همسر صیغه ای اش به خارج از کشور برود، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: 14 ساله بودم که پای سفره عقد نشستم و بعد از یک سال دوران نامزدی پا به خانه بخت گذاشتم. مادرم به من آموخته بود که در مسیر زندگی باید همراه و شریک شوهرم باشم و غم ها و شادی هایمان را با هم تقسیم کنیم من هم با عشق و علاقه برای رسیدن به سعادت و خوشبختی دوشادوش او حرکت می کردم.

وقتی مراسم جهازکشان به پایان رسید همسرم از من خواست از جهیزیه ام استفاده نکنم او می گفت داشتن یک  منزل نقلی از همه چیز مهم تر است به همین دلیل همه جهیزیه ام را فروخت و با پول آن قطعه زمینی در حاشیه شهر خرید.

چند روز بعد هم با کمک های خانواده ام شروع به ساخت آن زمین کردیم درحالی که من هم چادرم را به کمرم بستم و با سطل خاک ها را از چاه بیرون می کشیدم یا با فرغون مصالح ساختمانی حمل می کردم خلاصه با هر بدبختی بود در کنار یکدیگر و با عشق و علاقه سقفی برای زندگی مشترک مان ساختیم ولی طولی نکشید که همسرم آن خانه را به بهای خوبی فروخت و با سرمایه آن چند خانه دیگر خرید و فروش کرد تا این که اوضاع اقتصادی ما روبه راه شد.

در این سال ها از رفتن به بسیاری از مراسم خانوادگی و فامیلی خودداری می کردم تا در خرج و مخارج زندگی صرفه جویی کنم. با آن که معالجات پزشکی درباره همسرم نتیجه بخش نبود و ما با گذشت سال ها از زندگی مشترک صاحب فرزندی نشده بودیم اما این موضوع هیچ گاه علاقه من به او را کم نکرد تا این که بالاخره با گذشت 20 سال از این ماجرا خداوند پسر  زیباییرا به ما عنایت کرد ولی من رنگ شادی و خوشحالی را در چهره همسرم ندیدم.

ابتدا فکر می کردم همسرم در این سن و سال حال و حوصله نگهداری از یک فرزند خردسال را در خانه ندارد اما رفتار او به کلی تغییر کرده بود با هر بهانه ای منزل را ترک می کرد و به من هم اجازه رفت و آمد با خانواده ام را نمی داد. روزها به همین ترتیب سپری می شد تا این که پسرم به سن پنج سالگی رسید. آن زمان بود که فهمیدم همسرم زن دیگری را به عقد موقت خودش درآورده است. آن جا بود که قلبم شکست و این گذشته پر فراز و نشیب مانند فیلمی از مقابل چشمانم عبور کرد.

همسرم قول داد به زودی مدت عقد موقت به پایان می رسد و او را طلاق می دهد اما نه تنها این گونه نشد بلکه او مرا از نظر نفقه و هزینه های زندگی در تنگنا قرار داد تا با بخشیدن حق و حقوقم از او طلاق بگیرم اکنون نیز نه تنها مرا مورد  شکنجه های  روحی و جسمی قرار می دهد تا با همسر صیغه ای اش به خارج از کشور برود بلکه مدام از شیوه های  خودکشی نزد من سخن می گوید که متاسفانه من هم برای فرار از این شرایط سخت چند بار این اشتباه بزرگ را مرتکب شدم ولی به لطف خدا زنده ماندم تا این اشتباهات را جبران کنم.

از سوی دیگر هم همسرم برای ساکت کردن من مدعی است منزل مسکونی را به نام من سند می زند در حالی که می دانم دروغ می گوید و اسفند 1397 درحالی مهر طلاق بر شناسنامه ام می خورد که اسفند 1368 مهر ازدواج بر آن جا خوش کرد و … شایان ذکر است به دستور سرگرد زمینی (رئیس کلانتری سپاد) حل مشکل این زوج به دایره مددکاری سپرده شد.

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=16240
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.