تاریخ : چهارشنبه, ۲۹ مهر , ۱۴۰۵ Wednesday, 21 October , 2026

اخبار ویژه

دژپسند: بازار غیررسمی ارز به شدت ریسک پذیر است تعمیرات دوره ­ای واحد شماره دو گازی نیروگاه نکا انجام شد ماجرای محموله فاسد در بندرامیرآباد چه بود؟ بیمه ها از طریق بازار اولیه وارد بورس شوند دزدی از زلزله زده ها راه اندازی سرویس پرداخت اقساط در اینترنت بانک وخدمات اینترنتی کار تولید با پساب‌های سمی ممنوع دستورالعمل «قطع مقرری بیمه بیکاری به بهانه تأخیر» باطل شد تسهیلات تا سقف ۱۵ میلیون تومان به نانوایان پرداخت می شود نخستین پارک لجستیک شمال کشور در منطقه آزادانزلی احداث می شود الو اقتصاد گستر شمال خرداد ماه معامله بیش از ۱۰۰۰میلیارد ریالی سهام در بورس مازندران فشارهای معیشتی با حضوری شدن مدارس عروس و داماد جوان نیشابوری را ربودند پرداخت ۲۸۸ میلیارد تومان تسهیلات به سیل‌زدگان تصویب معافیت سود بازرگانی ماشین‌آلات و کالاهای نمایشگاهی بارانی شدن آسمان مازندران ۴نماینده شمالی ممنوع شده اند /یک مازندرانی سه گیلانی و صفر گلستانی اعتبار ۲۵۰۰ میلیارد تومانی برای جلوگیری از تعطیلی کارخانه‌ها افزایش بی سابقه قیمت خودرو در بازار امروز گزارش وزارت اقتصاد از وضعیت ۵بازار/نرخ بازدهی اسناد خزانه افت کرد ماجرای سلاطین بهتان /مقتولی که قتل خود را تکذیب کرد قیمت خودرو در بازار مازندران

کد شما در این بخش
♥1

ماجرای خیانت زن متاهل

  • کد خبر : 37208
  • 12 خرداد 1399 - 5:35
ماجرای خیانت زن متاهل

روزی که در شبکه های اجتماعی با «ارسلان» آشنا شدم و تحت تاثیر جملات محبت آمیزش قرار گرفتم، هیچ گاه فکر نمی کردم همین آشنایی، رسوایی عجیبی به بار آورد و من نه تنها آبرویم را از دست می دهم بلکه زندگی ام هم متلاشی خواهد شد چرا که …

به گزارش رکنا، زن ۳۵ ساله که مدعی بود در شبکه های مجازی اغفال شده و اکنون فیلم های سیاه یک ارتباط مخفیانه، زندگی اش را به نابودی کشانده است، درباره این آشنایی شوم به کارشناس اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: ۱۸ساله بودم که با «آروین» ازدواج کردم. او شاگرد یک فروشگاه لوازم پلاستیکی بود. وقتی زندگی مشترکمان را آغاز کردیم، آروین شغل های متفاوتی را در بازار کار تجربه کرد تا این که بالاخره با کمک اطرافیان فروشگاه پوشاکی راه اندازی کرد و اوضاع مالی ما بهتر شد.

اگرچه صاحب دو فرزند شده بودم اما همواره با همسرم اختلاف داشتم. او همیشه درگیر گرفتاری های کاری و بدهی و طلبکاری هایش بود و توجهی به من و فرزندانم نداشت. به همین دلیل کمبود محبت را با همه وجودم حس می کردم و بیشتر اوقات با یکدیگر مشاجره داشتیم. این کمبودهای عاطفی به جایی رسید که هر کدام از ما مشغول خودش شد ودیگری را فراموش کرد.

در همین زمان بود که من وارد یکی از گروه های شبکه های اجتماعی شدم. در این گروه با جوانی به نام «ارسلان» ارتباط برقرار کردم. او به عنوان مشاور پای درددل های من می نشست و با جملات و کلمات زیبایش به روح و روانم آرامش می داد. حرف های محبت آمیز او به گونه ای بود که مرا شیفته خودش کرد. دیگر به هر بهانه ای با او چت می کردم و مدت زیادی را در فضای مجازی با او می گذراندم تا این که از من خواست همدیگر را ملاقات کنیم. من هم که دوست داشتم این جوان را از نزدیک ببینم، بلافاصله پیشنهادش را پذیرفتم و در یک رستوران به دیدارش رفتم. از آن روز به بعد مدام با هم در مکان های مختلف قرار می گذاشتیم. او چنان با حرف هایش مرا خام کرده بود که گاهی فقط منتظر تماس او بودم. در روزهای اول این آشنایی فکر می کردم همه چیز یک ماجرای شوخی و تفریح گونه است اما کم کم دیدارهای مخفیانه ما به مکان های خصوصی کشیده شد و از یک ارتباط عادی فراتر رفت تا جایی که …

در همین حال «ارسلان» از همه لحظات این ارتباط هوس آلود فیلم و عکس های زننده تهیه می کرد. او می گفت: ساعاتی که در کنارم نیستی من با نگاه کردن به این تصاویر احساس خوشبختی می کنم! من هم که از شنیدن این حرف ها لذت می بردم، در برابر گرفتن تصاویر هیچ مقاومتی نمی کردم. «ارسلان» به تازگی ازدواج کرده بود ولی ادعا داشت همسرش از منطقه پایین شهر است و با رفتارهای عصر حجری اش نمی تواند خواسته های او را برآورده کند، به همین دلیل من هر کاری را برای برآورده کردن نیازهای او انجام می دادم تا از من راضی باشد.

خلاصه، روابط من و ارسلان ماه ها طول کشید و در این مدت من پولی را که همسرم با هزار زحمت و تلاش شبانه روزی به دست می آورد، به او می دادم تا بتواند جشن عروسی بگیرد و سرزنش های خانواده نامزدش را نشنود. آن قدر به او اعتماد داشتم که هر مدرک و سندی را چشم و گوش بسته امضا می کردم و اثر انگشت می زدم و به هیچ چیزی جز رضایت خاطر ارسلان نمی اندیشیدم تا این که کم کم وضعیت مالی ارسلان بهتر شد و به خرید و فروش گسترده تلفن همراه روی آورد. مدتی بعد تازه متوجه شدم که ارسلان علاوه بر من، با دختران و زنان زیادی ارتباط دارد و از همه آن ها به خاطر این دوستی خیابانی پول قرض می کند! پول هایی که هیچ وقت آن ها را باز نمی گرداند. در واقع، این ماجرا به شغل اصلی ارسلان تبدیل شده بود و زنان نادانی مانند من همه نیازهای شخصی او را برآورده می کردیم.

بالاخره روزی به خود آمدم و تصمیم گرفتم به خاطر فرزندانم که دیگر بزرگ شده اند، به این ارتباط شوم پایان بدهم اما ارسلان وقتی ماجرا را فهمید به شدت برآشفت و تهدید کرد باید مبلغ ۷۰میلیون تومان وجه سفته هایی را که امضا کرده ام به او بپردازم وگرنه عکس ها و فیلم ها را برای خانواده ام ارسال می کند. وقتی به او گفتم نزد پلیس می روم، او هم بی شرمانه قطعه ای از یک فیلم بسیار زننده را که در منزلش گرفته بود، برای همسرم فرستاد و سپس آروین را تهدید کرد که ادامه این فیلم ها را در اینستاگرام می گذارد، مگر آن که مبالغ درخواستی او را بدهد. همسرم که از این ماجرا بسیار عصبانی شده بود، کتکم زد و موضوع را به خانواده ام اطلاع داد. حالا هم با این رسوایی عجیب حتی نمی توانم به چشمان فرزندانم نگاه کنم و…

شایان ذکر است، ماجرای تلخ این زن جوان در دایره مددکاری اجتماعی مورد بررسی های کارشناسی قرار گرفت

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=37208
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.