تاریخ : یکشنبه, ۱۲ مهر , ۱۴۰۵ Sunday, 4 October , 2026

اخبار ویژه

نتایج هشتمین حراج اوراق مالی اسلامی دولتی اعلام شد یخبندان و دمای زیر صفر ،طغیان آفت مگس میوه را در باغ های مازندران از بین برده است لو رفتن انبار احتکار روغن در ساری مهلت اعتراض متقاضیان رد شده طرح اقدام ملی مسکن گیلان تا ۱۳ تیرماه تحول در نظام درآمدی بانک‌ها تغییرات بدهی‌های خارجی در ۵ سال اخیر شناسایی ۵۰ هکتار زمین خواری در گرگان قیمت خودرو در بازار آزاد دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ مدیر پایگاه میراث جهانی عباس‌آباد بهشهر منصوب شد آغاز هم‌نوایی پاییزی پلیکان‌ها در آشوراده کشف ۱۵ تن گندم احتکار شده در بابل ستاد کرونا بدون روتوش “سایه “ رفت و آشیانه اش خالی ماند روحانی مقابل تهدید خودروسازان جا زد قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۲۱ آذر ۱۴۰۱ احیای مراتع ضعیف گلستان آغاز شد آغاز با فنس کشی دوباره تشکیل پرونده تخلف ۲۹ میلیاردی برای واحد‌های صنفی بین راهی و تفرجگاه‌ها پرگل ترین هفته لیگ جوانان گیلان رقم خورد تجربه دوباره شکست کریستیانو رونالدو بهترین بازیکن سال ۲۰۱۷ شد/ ناکامی دوباره مسی طرح توسعه روستایی ارگانیا گنبدکاووس جهانی شد آزادسازی ۴۲ میلیاردی اراضی کشاورزی در ساری

کد شما در این بخش
♥2

خوش شانس یا بدشانس؟

  • کد خبر : 14718
  • 16 دی 1397 - 5:31
خوش شانس یا بدشانس؟

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!»

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟»
همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از بد شانسی است!»
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند و گفتند: «عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت.»
پیرمرد بار دیگر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند: «عجب شانس بدی.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: «خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!»
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند. پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد. همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند: «عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که…؟»
همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل، نعمات و فرصتهایی بوده اند که زندگی به ما اهدا کرده است.
«عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا و هو شرلکم و الله یعلم وانتم لا تعلمون…»
«چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیر شما در آن بوده و چه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است و خداوند داناست و شما نمی دانید.»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=14718
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.