تاریخ : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 22 October , 2026

اخبار ویژه

مهلت اعتراض به اوراق مالیاتی، ۳ ماه تمدید شد اشخاص حقوقی و صاحبان املاک اجاری تا آخر تیر فرصت دارند مشمولان طرح امهال اقساط وام قرض الحسنه در خرداد فقط یک قسط پرداخت کنند تعیین تکلیف هزار و ۷۵۷ میلیارد ریال از املاک تملیکی بانک ملی وزیر کشور ساختمان «مجتمع اداری» شهرستان سیمرغ را افتتاح کرد بودجه ۸ بانک دولتی و یک بانک بورسی برای سال ۹۷ مشخص شد پیشنهادات ۷گانه گمرک برای رفع مشکلات رفع تعهد ارزی واردات گزارش تخلف نانوایان با سامانه ۱۲۴ تداوم استقبال خانه‌اولی‌ها از صندوق پس انداز مسکن یکم علت لغو کنسرت راک اعلام شد مدیریت ریسک و درآمد پایه همگانی UBI نحوه خرید ارز اربعین آنلاین چگونه است؟ شرایط جدید پرداخت یارانه معیشتی علمای اهل سنت گلستان: دید و بازدید عید قربان تعطیل شود توزیع میوه شب عید از ۲۰ اسفند هرج و مرج قیمت‌ها در بازار خودرو تشدید نظارت بر آرد و نان در ماه رمضان دستگیری ۳۵ نفر در ۷ پرونده فساد اقتصادی/ ۵ نفر روانه زندان شدند سفارتخانه‌های رژیم صهیونیستی نباید در امان باشند! برداشت زودهنگام؛ رد خشکسالی بر نرگس‌زارهای مازندران جزئیات افزایش مالیات‌ها در سال آینده/ مالیات بر درآمد دارای بیشترین افزایش چگونه جرایم رانندگی را قسط بندی کنیم؟ خسارت سیل به خانه‌های روستایی مازندران

کد شما در این بخش
♥2

خوش شانس یا بدشانس؟

  • کد خبر : 14718
  • 16 دی 1397 - 5:31
خوش شانس یا بدشانس؟

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!»

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟»
همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از بد شانسی است!»
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند و گفتند: «عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت.»
پیرمرد بار دیگر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند: «عجب شانس بدی.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: «خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!»
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند. پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد. همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند: «عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که…؟»
همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل، نعمات و فرصتهایی بوده اند که زندگی به ما اهدا کرده است.
«عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا و هو شرلکم و الله یعلم وانتم لا تعلمون…»
«چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیر شما در آن بوده و چه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است و خداوند داناست و شما نمی دانید.»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=14718
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.