تاریخ : دوشنبه, ۱۶ شهریور , ۱۴۰۵ Monday, 7 September , 2026

اخبار ویژه

عملیات اجرایی پل محور سوادکوه به تهران شروع شد سکه ۱۴ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان شد شکوه از تورم دعوت از دو بازیکن سپیدرود به اردوی تیم ملی فوتبال امید قیمت خودرو در بازار آزاد ۲۶ دی ۱۴۰۱ داغ شدن دوباره بازار خرید و فروش کارت سوخت رشد ۱۶ درصدی سود واریزی به حساب مشمولان سهام عدالت بازار سهام در منگنه نرخ ارز/ مظلوم‌نمایی خودروسازان برای افزایش قیمت خودرو آغاز برداشت توت فرنگی در دوران کرونایی هشدار قرمز به خریداران خودرو در مازندران خانم معلم پس از مرگ زنده شد ۷۰ درصد سردهنه های آب شالیزارهای تالش بازسازی شد شفاف شدن بازار با راه‌اندازی بورس ارز سیاه و سفید دارا دوم شرکت‌های بیمه چقدر ارز دولتی دریافت کردند؟ تصویب لایحه موافقت نامه سرمایه گذاری بین ایران و چک ۴٠٠ کیلومتر از حریم دریای خزر آزادسازی شد ۸۴۴ تن انواع ماهیان استخوانی در سواحل گیلان صید شد مسئولان نقاط ضعف را شناسایی و پیگیری کنند جنگل‌های هیرکانی ثبت جهانی شد احیاء صنعت ابریشم/زمینه ساز اشتغال در صومعه سرا احتمال دخالت ویروس‌های ناشناخته در مرگ‌ومیر پرندگان مهاجر وام بدون ضامن در دستان کیست؟

کد شما در این بخش
0

خوش شانس یا بدشانس؟

  • کد خبر : 14718
  • 16 دی 1397 - 5:31
خوش شانس یا بدشانس؟

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!»

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟»
همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از بد شانسی است!»
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند و گفتند: «عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت.»
پیرمرد بار دیگر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند: «عجب شانس بدی.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: «خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!»
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند. پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد. همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند: «عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که…؟»
همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل، نعمات و فرصتهایی بوده اند که زندگی به ما اهدا کرده است.
«عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا و هو شرلکم و الله یعلم وانتم لا تعلمون…»
«چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیر شما در آن بوده و چه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است و خداوند داناست و شما نمی دانید.»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=14718
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.