تاریخ : سه‌شنبه, ۱۷ شهریور , ۱۴۰۵ Tuesday, 8 September , 2026

اخبار ویژه

گفتند دخترم جاسوس است نرخ‌گذاری هتل‌ها متناسب با ارائه خدمات شرط کاهش قیمت خودرو در بازار چیست؟ خبرنگار BBC در تهران به بررسی اوضاع ایران پس از تحریم ها پرداخت تجارت خارجی ۱۰ ماهه ایران به ۷۲ میلیارد دلار رسید افزایش قیمت نداریم کاهش هزینه امتیاز وام مسکن برای متقاضیان آغاز ثبت نام کتاب درسی از امروز در مازندران اوج‌گیری فرودگاه‌های مازندران با افزایش خطوط پروازی خاک جنگل‌های وطن به باد می رود بیشترین پروژه های اقتصاد مقاومتی گیلان مربوط به سازمان صمت است واریز ۴۰ لیتر سهمیه معلولان با سهمیه دی ماه اعلام فهرست ۷۶ قلم کالای معاف از ثبت سفارش در مناطق آزاد مدیرعامل و معاونان یکی از شرکت‌های سهامی دولتی مازندران دستگیر شدند ۴۲۰ کارمند بانک‌ در گلستان به کرونا مبتلا شدند افتتاح و تمدید سپرده‌های کوتاه‌مدت ویژه ۳، ۶ و ۹ ماهه تا پایان سال ممنوع شد! نان کارتی می شود؟ دستور آملی لاریجانی به روسای دادگستری‌ها ریزش ساختمان به روی عابران در قایم شهر ۲۰ درصد واحدهای تولیدی دچار رکود هستند وام ساخت انبوه سازان ۴۵۰ میلیون تومان شد ۳ مازندرانی در اردوی تیم ملی هندبال جزییات طرح اوراق گواهی پیش‌فروش سکه/ گواهی پیش‌فروش هزینه ندارد

کد شما در این بخش
0

عروس یک شبه پرویز

  • کد خبر : 10621
  • 30 آبان 1397 - 14:53
عروس یک شبه پرویز

اگر چه پرویز ۱۵ سال از من بزرگ تر بود، ولی من که تحت تأثیر چرب زبانی های او قرار گرفته بودم و زندگی رویایی را در ذهنم تصور می کردم در برابر مخالفت های خانواده ام ایستادم و گفتم من فقط با «پرویز» ازدواج می کنم.

سرویس حوادث اقتصاد شمال:پدرم هر چه سعی کرد به بهانه ازدواج خواهر بزرگ ترم مرا از این تصمیم منصرف کند، فایده ای نداشت. خواهرم هم وقتی اصرار مرا دید با پدرم صحبت کرد که اجازه بدهد اول من ازدواج کنم اما پدرم باز هم مخالفت کرد.

من به حرف های این جوان مشکوکم، حداقل بگذار واقعیت زندگی اش را بدانیم بعد با هم ازدواج کنید! اما من هم کور بودم و هم کر شده بودم. هیچ چیز جز پرویز را نمی دیدم و با گستاخی مقابل خانواده ام ایستاده بودم تا این که پدرم ناچار شد با ازدواج ما موافقت کند، ولی پرویز به بهانه این که باید پدر و مادرش را از شهرستان به مشهد بیاورد مرا به عقد موقت خود درآورد تا شرایط ازدواجمان فراهم شود و مجلس عروسی باشکوهی برگزار کنیم.

آن شب با وجود آن که مجلس عقد کنان رسمی برگزار نشده بود، اما همه فامیل و نزدیکانم کادوهای گرانقیمت مانند سکه و طلا به من دادند. من که دیگر خودم را زن پرویز می دانستم خودم را در اختیار او گذاشتم و …

فردای آن روز پرویز از من خواست تا طلاها را برای رهن یک منزل بفروشم تا بتوانیم مقدمات ازدواجمان را فراهم کنیم.

او برای این منظور چند میلیون تومان هم از پدرم قرض کرد که وقتی پدر و مادرش به شهر ما آمدند پول پدرم را بازگرداند. آن روز پرویز برای یافتن منزلی که در شأن من و خانواده ام باشد از منزل بیرون رفت و دیگر بازنگشت. ما که نگران شده بودیم به هر جایی سر زدیم ولی اثری از او نیافتیم تا این که گم شدن او را به پلیس گزارش کردیم و روز بعد از کلانتری تماس گرفتند که «پرویز» در زندان است.

باورم نمی شد. هراسان خودم را به کلانتری رساندم و آن جا بود که فهمیدم پرویز با نام مستعار «فرزاد» از یک خانواده دیگر نیز با همین شیوه کلاهبرداریکرده است که با اعلام شکایت آن ها، مأموران انتظامی او را در حال فروش طلاهای بدون فاکتور دستگیر کرده اند. زمانی فهمیدم بیچاره شدم که مأموران انتظامی گفتند او ۱۰ فقره سابقه جعل و کلاهبرداری دارد و ۱۳ سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. ولی هنگامی به خودم آمدم که به گفته پدرم دیگر در خیابان رها شده بودم.

منبع:رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=10621
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.