تاریخ : یکشنبه, ۲۹ شهریور , ۱۴۰۵ Sunday, 20 September , 2026

اخبار ویژه

پیوند سرمایه‌گذاری و تولید برای ایجاد اشتغال و توسعه پایدار در مازندران عقد بزرگترین قرارداد صادرات کاغذ تندباد به سربندی ۹۵ واحد ساختمانی در املش خسارت زد آدم ربای دختر جوان دوازه بان تیم ملی از آب درآمد فوت هوشنگی و ماجرای حمله به شهید فهمیده اختصاص ۹۰۰ میلیارد تومان اعتبار برای سازه‌آبی در مازندران انجام مطالعه برای احداث ۱۰۰ سد استاندار مازندران: فعالیت پژوهشکده اکولوژی خزر بدون وقفه ادامه یابد وزیر صمت: قیمت گذاری خودرو به ستاد تنظیم بازار واگذار شد مشکلات مالی و ضعف مدیریت چالش مشترک تیم های گیلانی جزئیات جدید کارت سوخت افزایش تعداد کارت‌های بانکی تراکنش‌دار/ سهم هر بانک چند درصد است؟ مرد در سایه اقتصاد ایران کیست؟ مجمع مهم موسسه اعتباری ثامن برگزار شد/ جزئیات پیام مدیرعامل ثامن به کارمندان: استعفا نداده‌ام گزارش تصویری نشست خبری مدیرعامل فرابورس حکایت سهام عدالت و کلاهی که نیست واریز۱۶۰ میلیارد تومان برای حوزه درمانی گیلان/ بسته حمایتی دولت به ۷ میلیون آسیب دیده از کرونا وزرای پیشنهادی آموزش و پرورش و میراث فرهنگی معرفی شدند تولید برنج به ۲ میلیون و ۲۵۰ هزارتن رسید آیا صنایع‌دستی هنوز ابزار توسعه روستایی است؟ “حقوق” برگشت خورد سهم سرانه یک روستایی در گلستان کمتر از ۱۱۵۰ ریال است ممنوعیت صادرات محصولات کشاورزی به کمیته ۶ نفره واگذار شد

کد شما در این بخش
0

مادرم مرا به مردان می فروخت

  • کد خبر : 13289
  • 29 آذر 1397 - 9:11
مادرم مرا به مردان می فروخت

جثه ضعیفی داشت و مدام در کمپ می خندید. وقتی به اتاق مسئول کمپ آمد 35 روز پاکی را تجربه می کرد. خودش را زهرا از محله شمال شهر بیرجند معرفی کرد، دستانش را به هم گره زد و بی مقدمه داستان زندگی اش را تعریف کرد. «شروع روزهای سیاه زندگی ام با مرگ پدرم رقم خورد، او معتاد نبود اما مادرم اعتیاد داشت و یکی از برادرانم را نیز معتاد کرد.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ،18 ساله بودم که مرگ پدرم را به دلیل  سرطان تجربه کردم و وابستگی شدید من به او مرا منزوی و خانه نشین کرد».

زهرا 28 ساله ادامه داد: در این شرایط همه فکر و ذهن مادرم  مواد مخدر بود و بعد از چهلم پدرم خانه را به پاتوق افراد معتاد تبدیل کرد و هر روز عده ای رفت و آمد داشتند اما من تنها در اتاق به روزهای خوب کنار پدرم فکر می کردم. سه تا چهار ماه از فوت پدرم نگذشته بود که مادر و برادرم برای این که به اصطلاح خودشان مرا از افسردگی نجات دهند وادار به ازدواج با جوانی کردند که برای آن ها مواد مخدر می آورد و در خانه ما مواد هم مصرف می کرد. زندگی در کنار شوهر معتاد برایم زجرآور بود. من بدبختی های ناشی از اعتیاد را می‌دیدم و حرف هایی را که پشت سر مادر و برادرم می گفتند، می‌شنیدم. یک هفته گریه می کردم تا مادر و برادرم دست از سر من برای این وصلت سیاه بردارند اما گوش آن ها بدهکار نبود، مادرم می گفت که پدر شوهر آینده تو پولدار است و سرانجام در کمتر از یک ماه پای سفره عقد ساقی مادرم نشستم و بله گفتم.

سه ماه عقد بودم اما هیچ حسی به شوهرم نداشتم چون او همه عشقش مواد مخدر بود و همه نوع آن را تجربه می کرد تا این که باز هم مادرم برای من لباس بخت سیاه برید و بر تنم کرد تا زندگی مشترک خود را زیر یک سقف شروع کنیم. از آن جا که پدر شوهرم بازاری معتبری بود و نمی خواست کسی از اعتیاد پسرش با خبر شود خرج و مخارج و حتی خرج مواد مخدر مادرم را نیز تامین می کرد. زندگی ام شده بود یک صفحه سیاه و شوهرم به جای این که ظهر به خانه بیاید به خانه مادرم می رفت و مواد می کشید!

 

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=13289
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.