تاریخ : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 22 October , 2026

اخبار ویژه

کم کاری بانک ها و موسسات برای اطلاع رسانی حساب های راکد آغاز عملیات اجرایی احداث پل پرچور شهرستان عباس آباد جزئیاتی جدید از حقوق سال آینده قیمت خودرو در بازار آزاد شنبه ۱۲ آذر ساپیا در بورس می تازد با یک شماره تلفن همراه، چند شناسه قبض ثبت کنید درخواست کارگران برای تعیین تکلیف افزایش مزد‌۹۷ بازدید از قطعه دو آزاد راه تهران-شمال مشکلات زیرساختی نوشهر زیر ذره‌بین استاندار مازندران؛ از فرودگاه تا دانشگاه دریایی پروازهای ایران به کدام کشورها ممنوع است؟ درآمد میلیون دلاری از صادرات کیوی مازندران سند همکاری‌های ۲۵ ساله ایران و چین امضا شد راهکارهای خنثی‌سازی شوک تورمی حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی بخش خصوصی مکمل اقتصاد/ افزایش ۲۰ درصدی قیمت خودرو در بازار نقص فنی پل و یا بی‌احتیاطی راننده سلطان کنسرت صید بیش از ۳۰۰ تن ماهی از دریای خزر هیات مدیره بانک‌های ادغامی تغییر می‌کند آغاز خرید تضمینی سویا از اواخر مهرماه ردِ انگشتر مدیر روی صورت دانش‌آموز ذوق‌زدگی پادوهای ترامپ در ایران ورود به موقع دولت برای جلوگیری از نابودی رودخانه بابلرود سند خانه‌های خالی در گاو‌صندوق بانک‌هاست!

کد شما در این بخش
♥1

مادرم مرا به مردان می فروخت

  • کد خبر : 13289
  • 29 آذر 1397 - 9:11
مادرم مرا به مردان می فروخت

جثه ضعیفی داشت و مدام در کمپ می خندید. وقتی به اتاق مسئول کمپ آمد 35 روز پاکی را تجربه می کرد. خودش را زهرا از محله شمال شهر بیرجند معرفی کرد، دستانش را به هم گره زد و بی مقدمه داستان زندگی اش را تعریف کرد. «شروع روزهای سیاه زندگی ام با مرگ پدرم رقم خورد، او معتاد نبود اما مادرم اعتیاد داشت و یکی از برادرانم را نیز معتاد کرد.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ،18 ساله بودم که مرگ پدرم را به دلیل  سرطان تجربه کردم و وابستگی شدید من به او مرا منزوی و خانه نشین کرد».

زهرا 28 ساله ادامه داد: در این شرایط همه فکر و ذهن مادرم  مواد مخدر بود و بعد از چهلم پدرم خانه را به پاتوق افراد معتاد تبدیل کرد و هر روز عده ای رفت و آمد داشتند اما من تنها در اتاق به روزهای خوب کنار پدرم فکر می کردم. سه تا چهار ماه از فوت پدرم نگذشته بود که مادر و برادرم برای این که به اصطلاح خودشان مرا از افسردگی نجات دهند وادار به ازدواج با جوانی کردند که برای آن ها مواد مخدر می آورد و در خانه ما مواد هم مصرف می کرد. زندگی در کنار شوهر معتاد برایم زجرآور بود. من بدبختی های ناشی از اعتیاد را می‌دیدم و حرف هایی را که پشت سر مادر و برادرم می گفتند، می‌شنیدم. یک هفته گریه می کردم تا مادر و برادرم دست از سر من برای این وصلت سیاه بردارند اما گوش آن ها بدهکار نبود، مادرم می گفت که پدر شوهر آینده تو پولدار است و سرانجام در کمتر از یک ماه پای سفره عقد ساقی مادرم نشستم و بله گفتم.

سه ماه عقد بودم اما هیچ حسی به شوهرم نداشتم چون او همه عشقش مواد مخدر بود و همه نوع آن را تجربه می کرد تا این که باز هم مادرم برای من لباس بخت سیاه برید و بر تنم کرد تا زندگی مشترک خود را زیر یک سقف شروع کنیم. از آن جا که پدر شوهرم بازاری معتبری بود و نمی خواست کسی از اعتیاد پسرش با خبر شود خرج و مخارج و حتی خرج مواد مخدر مادرم را نیز تامین می کرد. زندگی ام شده بود یک صفحه سیاه و شوهرم به جای این که ظهر به خانه بیاید به خانه مادرم می رفت و مواد می کشید!

 

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=13289
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.