تاریخ : یکشنبه, ۱۵ شهریور , ۱۴۰۵ Sunday, 6 September , 2026

اخبار ویژه

موافقت هیات وزیران با افزایش فوق‌العاده جذب کارکنان شهرداری‌ها سرکوب بازار سرمایه برای نجات بانک ها افزایش ۲۵ لیتر در ثانیه‌ای آب شرب مشترکین ماهفروجک ساری “حقوق” برگشت خورد افزایش طرح‌های ساحلی غرب گیلان اهدای ۸ کامیون گل از مازندران به آستان قدس رضوی خروج اقلام اساسی باید به صفر برسد تمدید وام بدون سپرده مسکن تا پایان شهریور گیلان و شاخص های کلان بودجه اعترافات راننده پاترول آبی که پلیس را زیر گرفت طرح توسعه روستایی ارگانیا گنبدکاووس جهانی شد نبود سیاست های پایدار صادراتی درحوزه کشاورزی یک آفت است کندوان مسدود شد بدهی‌های موسسات غیرمجاز از جیب چه کسانی پرداخت می‌شود؟ دلیلی برای گرانی مسکن و بازارهای موازی وجود ندارد زراعت ۴۱ درصد از محصولات کشاورزی مازندران بلاتکلیفی قوانین ارز دیجیتال در کشور حذف مقررات زائد برای ایجاد رونق در بخش تولید وعده های نامعلوم دادو ستدبیش از ۳۷۲ میلیاردی در تالار شیشه ای بورس مازندران ماجرای جایزه همسر رییس جمهور آمریکا به خواننده مازندرانی چه بود؟ ۱۸۷ میلیارد ریال به مشاغل فرهنگی آسیب‌دیده از کرونا در مازندران پرداخت شد دهیاری‌ها از پرداخت مالیات معاف شدند

کد شما در این بخش
0

جزییات وحشت خانم بازیگر ایرانی

  • کد خبر : 18304
  • 02 اسفند 1397 - 22:55
جزییات وحشت خانم بازیگر ایرانی

بازیگر زن مشهور سینما و تلویزیون ایران که مدتی است به همراه فرزندش راهی دیار غرب شده، از مشکلاتش در این مسیر سخن گفت.

سرویس اجتماعی اقتصاد شمال ،لادن طباطبایی بازیگری که مدتی است به خاطر دختر مبتلا به اوتیسمش راهی دیار غربت شده است، از سختی‌هایی که در مسیر مهاجرت با آن مواجه شده بود، در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

بیش از سه سال از خروج ما از ایران میگذره و دو سال و نیم‌ هست که ساکن آمریکا هستیم. من بخاطر اینکه دخترم کارش به آسایشگاه نرسه، ناچار به ترک ایران شدم. نه بخاطر اینکه در ایران شرایط آموزش نبود، بلکه بخاطر اینکه پدر ایشون مخالف آموزش سها بود. هرچه من کلاس و تراپی برای سها فراهم میکردم،

با دوری های سه ماهه، شش ماهه و یکساله ای که به خواست پدر انجام میشد، بی ثمر میشد. هر چه سها بزرگتر میشد، پرخاشگری اش بیشتر میشد. تا پنج شش سالگی، نهایتا خودش رو مینداخت زمین و جیغ میکشید. بزرگتر که شد چنگ مینداخت، کم کم قویتر میشد و کنترلش سخت تر. بدون یک برنامه آموزشی و نظارت درست، داشت روز به روز بدتر میشد. در گیر و دار لج و لجبازی و اثبات بابای مهربون و مامان بده، بچه داشت نابود میشد. چاره ای نداشتم.

بیشتر بخوانید

برنامه ریزی دقیق و دراز مدتی رو در پیش گرفتم که اولین قربانی اش عشق به حرفه ام بود… رفتم و اومدم و به هر بدبختی و التماس و صبوری که بود اجازه خروج از کشور سها رو به شرط عدم بازگشت گرفتم. در این بین دلشوره ها ، تنهایی ها، تهمت ها، متلک ها و… به جون خریدم. وقتی با هزار مصیبت از وسط عملیات انتحاری ترکیه، خودمونو رسوندم آمریکا، میدونستم تازه اول راهم. هر چند مثلا زبان بلد بودم، اما به شدت غریب و تنها بودم. گیج خوردن ها کلافگی ها، سیستم کاملا متفاوت اداری و بانکی، حیرانی… باید میجنگیدم، پس باید قوانین رو یاد میگرفتم. قدم به قدم ، با حوصله… در آستانه پنجاه سالگی ، تطبیق,کار چندان ساده ای نیست.

مهاجرت، یعنی شروع از صفر، با زبان و فرهنگی که نمیشناسی. اما بین کسانی که همگی مثل تو هستند، تو میتونی بهترین باشی. مشروط براینکه حق و حقوق قانونیت رو بشناسی … دو هفته پیش تفاوت بین گریه کردن و اشک ریختن رو فهمیدم. سه روز تمام بی اختیار اشکم سرازیر بود. غذا میپختم، خرید میکردم، لباس میشستم… فرقی نمیکرد. تک تک سلولهای بدنم فریاد میزد. با هر بار چنگی که سها میزد، انگار قلبم رو پاره میکرد… امروز اما روز زیباییه. موفق شدم چیزی رو که پنج سال به امیدش خوابیدم و پاشدم، برای سها بگیرم. یک پلان آموزشی جامع و درست که آینده مطمئنی رو برای سها رقم بزنه، اگر خدا بخواد.

نمیدونم زندگی چه چیزهایی برامون خواهد داشت. اما اینو میدونم که آخرین لحظه قبل از طلوع خورشید، سیاهترینه… پ.ن.یک زندگی یک بسته کامل از انتخابه… بسته هیچ دو نفری مثل هم نیست. مجموعه انتخاب هر شخص، اگر در جهت هدفش باشه ، میتونه اون رو در رسیدن به مقصد کمک کنه.

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=18304
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.