در اقتصاد صنعتی تفکیک داراییها به «مشهود» و «نامشهود»، منطقی و حتی ضروری بهنظر میرسید. کارخانه، زمین، ماشینآلات و موجودی کالا قابلمشاهده و اندازهگیری بودند؛ در مقابل، برند، اختراع، نرمافزار، دانش فنی و روابط مشتریان را نمیشد به همان شکل دید یا لمس کرد اما اقتصاد امروز اساسا تغییر کرده است. مساله اینجاست که آنچه زمانی استثنا بود، اکنون به قاعده تبدیل شده است.
اگر بخش عمده ارزش اقتصادی یک شرکت از چیزهایی ناشی شود که قابللمس نیستند، آیا همچنان منطقی است آنها را با صفت «نامشهود» تعریف کنیم؟ شاید این واژه امروز تنها توضیحدهنده ماهیت آنها نباشد بلکه ناخواسته این تصور را ایجاد کند که با چیزی فرعی، انتزاعی یا کماهمیت مواجهیم در حالی که واقعیت دقیقا برعکس است. داراییهای بهاصطلاح نامشهود، در بسیاری از شرکتهای مدرن، اصلیترین منبع ایجاد ارزش، مزیت رقابتی و قدرت درآمدزایی هستند.
اعداد Ocean Tomo تصویری بسیار روشن از این تحول ارائه میکنند. براساس آخرین نسخه مطالعه Intangible Asset Market Value Study در سال ۱۹۷۵ تنها حدود ۱۷درصد از ارزش بازار شرکتهای S&P ۵۰۰ به داراییهای نامشهود نسبت داده میشد و ۸۳درصد در داراییهای مشهود قرار داشت. این نسبت در سال۱۹۸۵ به ۳۲درصد، در ۱۹۹۵ به ۶۸درصد، در ۲۰۰۵ به ۸۰درصد و در ۲۰۱۵ به ۸۴درصد رسید. در سال۲۰۲۰، سهم داراییهای نامشهود به حدود ۹۰درصد ارزش بازار S&P ۵۰۰ رسید اما تحول در همینجا متوقف نشده است.Ocean Tomo در مطالعه ۲۰۲۵ خود اعلام کرده که در پایان سال۲۰۲۵، حدود ۹۲درصد ارزش بازار S&P ۵۰۰ به داراییهای نامشهود اختصاص داشته و تنها ۸درصد در داراییهای مشهود باقی مانده است. به تعبیر این موسسه، اقتصاد آمریکا طی 5دهه شاهد نوعی «وارونگی اقتصادی» بوده است: ارزش از آنچه میتوان لمس کرد، به آنچه میتوان خلق، توسعه و بهرهبرداری کرد منتقل شده است.
این ارقام یک سوال بنیادی را مطرح میکنند: اگر ۹۲درصد ارزش بازار بزرگترین شرکتهای آمریکا در حوزهای قرار دارد که آن را «نامشهود» مینامیم، آیا مشکل از داراییهاست یا از طبقهبندی ما؟
بهنظر میرسد زمان آن رسیده است که تفکیک مشهود/نامشهود را از جایگاه یک طبقهبندی بنیادین داراییها کنار بگذاریم. قابلیت مشاهده، لمس یا اندازهگیری فیزیکی، ویژگی مناسبی برای توضیح ماهیت اقتصادی یک دارایی نیست. یک پتنت، نرمافزار، برند، مجوز، قرارداد انحصاری، حق بهرهبرداری، شبکه مشتریان یا داده، اگرچه قابللمس نیست اما میتواند از یک ساختمان یا کارخانه ارزش اقتصادی بیشتری ایجاد کند. حتی در برخی صنایع، کارخانه بدون این حقوق و امتیازات تقریبا فاقد قدرت اقتصادی واقعی است بنابراین شاید طبقهبندی مناسبتر، طبقهبندی برمبنای ماهیت اقتصادی و منشأ حق اقتصادی باشد برای مثال، به جای «مشهود و نامشهود»، از مفاهیمی مانند «داراییهای فیزیکی» و «حقوق و امتیازات» استفاده کنیم. در این نگاه، آنچه اهمیت دارد نه اینکه دارایی دیده میشود یا خیر بلکه این است که چه حق، اختیار، دسترسی، قابلیت یا امتیازی برای مالک ایجاد میکند و چگونه میتواند به جریان منافع اقتصادی تبدیل شود.
این تغییر واژگان صرفا یک بازی زبانی نیست. وقتی چیزی را «نامشهود» مینامیم، ناخودآگاه آن را در مقابل «واقعی» قرار میدهیم در حالی که برند، حق انحصاری، مجوز، نرمافزار، الگوریتم، داده، قرارداد یا رابطه مشتری، اگر بتواند درآمد، قدرت قیمتگذاری، کاهش هزینه یا مانع ورود رقبا ایجاد کند، کاملا واقعی است؛ فقط واقعیت آن اقتصادی است، نه فیزیکی.
اقتصاد قرن بیستویکم دیگر اقتصاد داراییهای «قابللمس» نیست بلکه اقتصاد حقوق، دسترسیها، قابلیتها و امتیازاتی است که میتوانند ارزش خلق کنند بنابراین شاید مساله امروز این نباشد که چگونه داراییهای نامشهود را بهتر بشناسیم، مساله بنیادیتر این است که آیا اساسا هنوز باید آنها را «نامشهود» بنامیم.
