تاریخ : چهارشنبه, ۲۹ مهر , ۱۴۰۵ Wednesday, 21 October , 2026

اخبار ویژه

لیست ۲۰ شرکت اول دریافت کننده ارز ترجیحی گیلان به لحاظ راه اندازی خانه های هلال احمر، دومین استان است ناخلفی‌های ممتد دختر هاشمی مصرف برق در کشور به ۶۷ هزار مگاوات رسید کاهش ۱۵.۸ درصدی بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی تسهیلات اعطایی بانک رفاه به بخش های مختلف اقتصادی شرایط پرداخت تسهیلات کمک ودیعه مسکن چالش‌های حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و جایگزینی کارت اعتباری جنازه “سلطان سکه” و همدستش پس از اعدام تغییرات نرخ تورم ۱۲ گروه کالایی/ بیشترین افزایش مخارج در کجاست؟+تصویر تخفیف نرخ ارز برای ویزای زوار اربعین شرایط اعطای کارت رفاهی اعلام شد/ سقف پرداختی ۷ میلیون تومان معاون استاندار: بانک‌های مازندران در پرداخت وام ازدواج بیشتر همکاری کنند ۲۰ اشکال اساسی در طرح قانون بانک مرکزی مجلس فال روزانه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ کمک کالابرگ به ارزش ریالی پول دردسر طلای کثیف برای چالوسی ها شرط بخشش جریمه بانکی تولید کنندگان اعلام شد آغاز عملیات اجرایی احداث پل پرچور شهرستان عباس آباد نگاهی به بازارهای محلی شمال اوج 60؛ سقوط 80! صادرات بیش از ۹۵ هزار تن کیوی و مرکبات مازندران به بازار جهانی اهمیت فرزندآوری و پویایی جامعه

کد شما در این بخش
♥1

ماجرای عشق خیابانی

  • کد خبر : 33798
  • 12 دی 1398 - 11:33
ماجرای عشق خیابانی

پدرم وقتی فهمید که مدتی است با ناصر در خیابان آشنا شده ام به شدت با ازدواجم مخالفت کرد.

سرویس حوادث ، این گونه بود که پدرم برخلاف میل باطنی اش رضایت داد اما با من شرط کرد که اگر با ناصر به تفاهم نرسیدم دیگر حق ندارم سراغ خانواده ام بروم.اگرچه ناصر از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بود اما هنوز یک ماه از ازدواجمان نگذشته بود که متوجه شدم او با دختران دیگری هم ارتباط دارد به خاطر بی قید و بندی او نسبت به خانواده، مشاجره های لفظی ما از همان آغاز زندگی شروع شد تا این که باردار شدم.

بعد از به دنیا آمدن دخترم دچار افسردگی شدم دلم می خواست ناصر در کنارم باشد و از من حمایت کند اما او در هوسبازی هایش غرق بود و تمام اوقات را با دوستانش سپری می کرد. تا این که با یک تصمیم احمقانه به فکر انتقام از ناصر افتادم و با پسری به طور تلفنی ارتباط برقرار کردم اما باز هم ناصر متوجه نشد او آن قدر در خوشگذرانی های خودش غرق بود که مرا فراموش کرده بود اصلا «محبت» برایش معنا نداشت دیگر از این وضعیت خسته شده بودم که با نقشه های آن پسر تصمیم گرفتم این بار از نظر مالی به او ضربه بزنم به همین دلیل ۲ فقره چک او را برداشتم و نقد کردم اما زمانی که با پسر مذکور قرار گذاشته بودم ناصر متوجه ماجرا شد و با شکایت او دستگیر شدم.

آن جا بود که هر چه دلم می خواست به او گفتم و عقده های چند ساله ام را خالی کردم. ناصر که به شدت عصبانی بود سیلی محکمی به من زد که برق از چشمانم پرید اگرچه او تازه متوجه اشتباهاتش شده بود اما دیگر من هم راه بازگشتی نداشتم. دیگر از آن حرف های عاشقانه و علاقه های بی نهایت خبری نبود.

در همین حال به یاد حرف های پدرم افتادم و دلیل مخالفت او با ازدواجم را با تمام وجود حس کردم که می گفت: «دخترم شریک یک عمر زندگی در کوچه و خیابان نیست» اما من کر بودم و این حرف های دلسوزانه را اصلا نمی شنیدم حالا هم با این کارهای احمقانه و انتقام دیوانه وار زندگی خودم و دختر کوچکم را به نابودی کشانده ام.

ای کاش کمی صبر و ایمان داشتم و این گونه در دام دوستی های خیابانی گرفتار نمی شدم. حالا هم با شرطی که پدرم گذاشت نه راه پس دارم و نه راه پیش! زن جوان در دایره مددکاری کلانتری سناباد این سخنان را بر زبان راند و های های گریست. ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=33798
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.