تاریخ : یکشنبه, ۱۵ شهریور , ۱۴۰۵ Sunday, 6 September , 2026

اخبار ویژه

قیمت خودرو در بازار آزاد در ۲۱ خرداد ۱۴۰۱ الزامات سیاست پولی در سال ۱۳۹۸ افزایش شرکت کنندگان در المپیادهای علمی دانش آموزی مرحله دوم محوطه‌سازی میراث جهانی گنبدقابوس آغاز شد صادارت کیوی مازندران به هند بازارهای جذاب در دولت آینده کدام است؟ دیکتاتورها طرفدار چه تیمی بودن؟ افتتاح دو هزار و ۲۲۰ میلیارد ریال پروژه برق در گیلان تایید عملکرد بانک مسکن در فروش اموال مازاد قابلیت‌های جدید اینستاگرام چیست؟ فال امروز یکشنبه ۲۰ آبان ۹۷ معامله بیش از ۶۶۵ میلیارد ریال سهم در بورس کشت مجدد و پرورش رتون در ۲۰ هزار هکتار از شالیزار‌های مازندران پیروزی پرگل سپیدرود رشت و تداوم صدرنشینی در لیگ جوانان گیلان اصلاح نظام پولی با حذف ۴ صفر کلید خورد اقامت حدود ۹ میلیون نفر در مازندران عجیب‌ترین وصیت نامه‌های تاریخ احمدی نژاد و جهانگیری در یک قاب قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۱۴ آذر ۱۴۰۱ آقازاده‌های خارج علیه پدران! حمله آفت به درختان سوزنی برگ در برخی جنگل های غرب مازندران بیش از ۶۰۰میلیون سهم در تالار بورس گیلان معامله شد صادارت ۲۸ میلیون دلاری کالای غیرنفتی از آستارا

کد شما در این بخش
0

ماجرای عشق خیابانی

  • کد خبر : 33798
  • 12 دی 1398 - 11:33
ماجرای عشق خیابانی

پدرم وقتی فهمید که مدتی است با ناصر در خیابان آشنا شده ام به شدت با ازدواجم مخالفت کرد.

سرویس حوادث ، این گونه بود که پدرم برخلاف میل باطنی اش رضایت داد اما با من شرط کرد که اگر با ناصر به تفاهم نرسیدم دیگر حق ندارم سراغ خانواده ام بروم.اگرچه ناصر از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بود اما هنوز یک ماه از ازدواجمان نگذشته بود که متوجه شدم او با دختران دیگری هم ارتباط دارد به خاطر بی قید و بندی او نسبت به خانواده، مشاجره های لفظی ما از همان آغاز زندگی شروع شد تا این که باردار شدم.

بعد از به دنیا آمدن دخترم دچار افسردگی شدم دلم می خواست ناصر در کنارم باشد و از من حمایت کند اما او در هوسبازی هایش غرق بود و تمام اوقات را با دوستانش سپری می کرد. تا این که با یک تصمیم احمقانه به فکر انتقام از ناصر افتادم و با پسری به طور تلفنی ارتباط برقرار کردم اما باز هم ناصر متوجه نشد او آن قدر در خوشگذرانی های خودش غرق بود که مرا فراموش کرده بود اصلا «محبت» برایش معنا نداشت دیگر از این وضعیت خسته شده بودم که با نقشه های آن پسر تصمیم گرفتم این بار از نظر مالی به او ضربه بزنم به همین دلیل ۲ فقره چک او را برداشتم و نقد کردم اما زمانی که با پسر مذکور قرار گذاشته بودم ناصر متوجه ماجرا شد و با شکایت او دستگیر شدم.

آن جا بود که هر چه دلم می خواست به او گفتم و عقده های چند ساله ام را خالی کردم. ناصر که به شدت عصبانی بود سیلی محکمی به من زد که برق از چشمانم پرید اگرچه او تازه متوجه اشتباهاتش شده بود اما دیگر من هم راه بازگشتی نداشتم. دیگر از آن حرف های عاشقانه و علاقه های بی نهایت خبری نبود.

در همین حال به یاد حرف های پدرم افتادم و دلیل مخالفت او با ازدواجم را با تمام وجود حس کردم که می گفت: «دخترم شریک یک عمر زندگی در کوچه و خیابان نیست» اما من کر بودم و این حرف های دلسوزانه را اصلا نمی شنیدم حالا هم با این کارهای احمقانه و انتقام دیوانه وار زندگی خودم و دختر کوچکم را به نابودی کشانده ام.

ای کاش کمی صبر و ایمان داشتم و این گونه در دام دوستی های خیابانی گرفتار نمی شدم. حالا هم با شرطی که پدرم گذاشت نه راه پس دارم و نه راه پیش! زن جوان در دایره مددکاری کلانتری سناباد این سخنان را بر زبان راند و های های گریست. ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=33798
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.