تاریخ : دوشنبه, ۱۶ شهریور , ۱۴۰۵ Monday, 7 September , 2026

اخبار ویژه

جان دوباره باران پاییزی به سدهای مازندران/ پرشدن ۲۴ درصد حجم سد شهید رجایی ۶۰ هزار تن مرکبات مازندران صادر شد روزی برای مردان تولید بی وقفه انرژی در یکی از بزرگترین نیروگاه های کشور قیمت خودرو در بازار آزاد شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲ چهلمین نشست توسعه گیلان برگزار شد برکات به یاد خدا بودن آمادگی کامل نیروگاه‌های کشور برای تولید برق پایدار در تابستان چهار طرح گردشگری در تالش افتتاح شد خرید بیش از ۳ هزار تن گندم مازاد از کشاورزان بهشهری مقام معظم رهبری:کار بزرگ معلمان شکوفاسازی استعدادها در مسیر ارزش‌های انقلابی است سال پر تلاطم اقتصادی را پشت سر گذاشتیم اقتصاد آفرینش‌بنیان گلستان محدودیتی برای ارتباط تجاری با کشورهای حاشیه دریای خزر ندارد انزلی تا دو سال و نیم دیگر صبرکن ابلاغ عوارض خروج از کشور در سال۹۹ 55 زن شمالی به دلیل بدهی مالی در زندان هستند تغییرات قیمت ۱۲ گروه هزینه‌ای خانوار در بهمن ماه آماده باش شعب بانک ایران زمین در سه استان قیمت خودرو در بازار آزاد دوشنبه ۲۰ فروردین ماه عقبگرد بیش از ۵ هزار واحدی شاخص کل بورس عامل گرانی گوجه فرنگی چیست؟ هیچ کارت سوختی تا پایان سال ابطال نمی شود

کد شما در این بخش
0

مادرم مرا به مردان می فروخت

  • کد خبر : 13289
  • 29 آذر 1397 - 9:11
مادرم مرا به مردان می فروخت

جثه ضعیفی داشت و مدام در کمپ می خندید. وقتی به اتاق مسئول کمپ آمد 35 روز پاکی را تجربه می کرد. خودش را زهرا از محله شمال شهر بیرجند معرفی کرد، دستانش را به هم گره زد و بی مقدمه داستان زندگی اش را تعریف کرد. «شروع روزهای سیاه زندگی ام با مرگ پدرم رقم خورد، او معتاد نبود اما مادرم اعتیاد داشت و یکی از برادرانم را نیز معتاد کرد.

سرویس حوادث اقتصاد شمال ،18 ساله بودم که مرگ پدرم را به دلیل  سرطان تجربه کردم و وابستگی شدید من به او مرا منزوی و خانه نشین کرد».

زهرا 28 ساله ادامه داد: در این شرایط همه فکر و ذهن مادرم  مواد مخدر بود و بعد از چهلم پدرم خانه را به پاتوق افراد معتاد تبدیل کرد و هر روز عده ای رفت و آمد داشتند اما من تنها در اتاق به روزهای خوب کنار پدرم فکر می کردم. سه تا چهار ماه از فوت پدرم نگذشته بود که مادر و برادرم برای این که به اصطلاح خودشان مرا از افسردگی نجات دهند وادار به ازدواج با جوانی کردند که برای آن ها مواد مخدر می آورد و در خانه ما مواد هم مصرف می کرد. زندگی در کنار شوهر معتاد برایم زجرآور بود. من بدبختی های ناشی از اعتیاد را می‌دیدم و حرف هایی را که پشت سر مادر و برادرم می گفتند، می‌شنیدم. یک هفته گریه می کردم تا مادر و برادرم دست از سر من برای این وصلت سیاه بردارند اما گوش آن ها بدهکار نبود، مادرم می گفت که پدر شوهر آینده تو پولدار است و سرانجام در کمتر از یک ماه پای سفره عقد ساقی مادرم نشستم و بله گفتم.

سه ماه عقد بودم اما هیچ حسی به شوهرم نداشتم چون او همه عشقش مواد مخدر بود و همه نوع آن را تجربه می کرد تا این که باز هم مادرم برای من لباس بخت سیاه برید و بر تنم کرد تا زندگی مشترک خود را زیر یک سقف شروع کنیم. از آن جا که پدر شوهرم بازاری معتبری بود و نمی خواست کسی از اعتیاد پسرش با خبر شود خرج و مخارج و حتی خرج مواد مخدر مادرم را نیز تامین می کرد. زندگی ام شده بود یک صفحه سیاه و شوهرم به جای این که ظهر به خانه بیاید به خانه مادرم می رفت و مواد می کشید!

 

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=13289
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.