تاریخ : شنبه, ۲۱ شهریور , ۱۴۰۵ Saturday, 12 September , 2026

اخبار ویژه

۹۸ درصد درآمد مالیاتی مازندران محقق شد محمودآباد در هفته دولت صاحب سه سالن سینمایی شد توسعه روابط تجاری و اقتصادی ایران و ازبکستان آغاز رسیدگی به اولین جرم فضایی مراسم خاکسپاری سردار به تعویق افتاد‌ حرف و حدیث های رفتن یا نرفتن استاندار مازندران حذف لاریجانی از «لیست قم»/ ادامه حیات سیاسی لاریجانی چه می‌شود؟ رفع تنش آبی ۵۵ هزار خانوار بهشهری قیمت سکه و طلا در بازار آزاد ۹ اسفند ۱۴۰۱ واکنش ایران به ادعای حمله نظامی آمریکا انجام عملیات «ریپو» برای اولین بار در ایران فرصت لایروبی آب‌بندان های مازندران از دست رفت قیمت سکه و طلا در بازار آزاد مازندران اتاق بازرگانی باید از نیروهای جوان بهره گیرد دامپزشکی مازندران: مایه‌کوبی دام پیش از کوچ به مناطق ییلاقی در دستور کار است از خوش و بش نماینده نوشهر تا ژست دوربینی کواکبیان مسدودسازی درگاه‌های بدون هویت افزایش رشد اقتصادی فرانسه با قهرمانی در جام جهانی اعضای جدید شورای عالی بورس انتخاب شدند چهارمین نشست هماهنگی صاحبان کالا در بندرامیرآباد برگزار شد میزگرد” حمایت از قیر ایرانی” برگزار شد مدیرعامل «نودِ اقتصادی» و «نسیم آنلاین» درگذشت تنگ‌نظری آفت توسعه مازندران/دولت حمایت از سرمایه‌گذاران را وظیفه خود می‌داند

کد شما در این بخش
0

صبر در برابر گره های زندگی

  • کد خبر : 15473
  • 24 دی 1397 - 23:56
صبر در برابر گره های زندگی

پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد تهیدست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس‌اش ریخت و پیرمرد گوشه‌های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آنها فرج می‌طلبید و تکرار می‌کرد: «ای گشاینده گره‌های ناگشوده، عنایتی فرما و گره‌ای از گره‌های زندگی ما بگشای.»
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می‌کرد و می‌رفت، یکباره یک گره از گره‌های دامنش گشوده شد و گندم‌ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
«من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود»
پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.
نتيجه گيري مولانای بزرگ از بيان اين حكايت:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفـــتاح راه
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=15473
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.