تاریخ : سه‌شنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۵ Tuesday, 27 October , 2026

اخبار ویژه

امکان اقاله اموال تملیکی مشتریان بانک‌ها در قالب تسهیلات جدید افزایش ۲۱ درصدی تولید کاغذ در مازندران جان دوباره باران پاییزی به سدهای مازندران/ پرشدن ۲۴ درصد حجم سد شهید رجایی بنیاد مسکن آماده اجرای طرح جهش تولید در تامین مسکن است ربع پهلوی رفت سر اصل مطلب +عکس روزانه حدود ۶ هزار تن کالا از بندر امیرآباد مازندران بارگیری می‌شود پیش‌بینی افزایش مناسبات تجاری ایران و ترکمنستان با میدان‌داری مازندران جزئیات دستورالعمل اختصاص کارت اعتباری ۱ و ۲ میلیون تومانی به اقشار آسیب‌پذیر استمرار توقف مانده‌گیری بر روی اپلیکیشن‌های موبایلی چرخه ماندگار تورم جمع فروش اموال بانک های دولتی ۱۳ هزارو ۵۰۰ میلیارد تومان بهره‌برداری از طرح‌های کشاورزی و زیرساختی شهرستان رشت ۱۶ هکتار زمین کشاورزی ساری به چرخه تولید بازگشت مرد قصاب شکم باجناقش را پاره کرد ! فال روزانه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ شرکت‌های صادرات‌محور در معرض تحریم‌ها آبگرفتگی شهرها معضل همیشگی شمال کنترل تورم اولویت باشد، نه منافع سهامداران! بندر امیرآباد کارت طلایی برای تجارت معاون استاندار: احیای ۵۵ واحد صنعتی راکد در مازندران هدفگذاری شد قیمت کوله پشتی چند است؟ نفت جهانی ۲ درصد افزایش یافت افزایش تعرفه اینترنت بین‌الملل توسط اپراتورهای تلفن همراه

کد شما در این بخش
♥0

صبر در برابر گره های زندگی

  • کد خبر : 15473
  • 24 دی 1397 - 23:56
صبر در برابر گره های زندگی

پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد تهیدست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس‌اش ریخت و پیرمرد گوشه‌های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آنها فرج می‌طلبید و تکرار می‌کرد: «ای گشاینده گره‌های ناگشوده، عنایتی فرما و گره‌ای از گره‌های زندگی ما بگشای.»
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می‌کرد و می‌رفت، یکباره یک گره از گره‌های دامنش گشوده شد و گندم‌ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
«من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود»
پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.
نتيجه گيري مولانای بزرگ از بيان اين حكايت:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفـــتاح راه
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=15473
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.