تاریخ : جمعه, ۲۰ شهریور , ۱۴۰۵ Friday, 11 September , 2026

اخبار ویژه

فرماندار رشت: دستگاه ها فرصت های کارآفرینی را شناسایی کنند افزایش نرخ سود بین بانکی شورای نگهبان به کاندیداهایی که دروغ می‌گویند کارت قرمز نشان دهد آغاز ساخت ۵۰۰ واحد ملی مسکن در نکا حجم نقدینگی از ۳۹۲۱ هزار میلیارد تومان گذشت ماجرای حذف کارت سوخت چیست؟ قتل در حال خیانت فراخوان جشنواره‌ی فیلم شهر کشت دوم برنج تهدیدی برای منابع آبی مازندران افتتاح شرکت نوسان نگار غرب با تسهیلات بانک صنعت و معدن بانک‌ها آنلاین احراز هویت کنند قیمت خودرو در بازار مازندران اجرای طرح ضیافت الهی در ۱۳ امامزاده مازندران دادگاه ویژه اقتصادی راه اندازی می شود واحد تولیدی بخاطر مشکلات قضایی تعطیل نشود/ ۶۰ کانتینر گوشت در گمرک لغو همایش سیاست‌های پولی و ارزی خشک شدن دریاچه عباس آباد کیوی گیلان به روسیه صادر می شود کمبود آب و اعتبار سد راه بهره‌وری کامل نیروگاه زباله‌سوز نوشهر سرنوشت مرموز شیما دو بازیکن گل‌گهر سیرجان به داماش گیلان پیوستند دستگیری عوامل اخلال در نظام ارزی کشور مجوز محیط زیستی فعالیت پارک حیات‌وحش الیمالات تعلیق شد

کد شما در این بخش
0

صبر در برابر گره های زندگی

  • کد خبر : 15473
  • 24 دی 1397 - 23:56
صبر در برابر گره های زندگی

پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد تهیدست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس‌اش ریخت و پیرمرد گوشه‌های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آنها فرج می‌طلبید و تکرار می‌کرد: «ای گشاینده گره‌های ناگشوده، عنایتی فرما و گره‌ای از گره‌های زندگی ما بگشای.»
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می‌کرد و می‌رفت، یکباره یک گره از گره‌های دامنش گشوده شد و گندم‌ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
«من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود»
پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.
نتيجه گيري مولانای بزرگ از بيان اين حكايت:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفـــتاح راه
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=15473
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.