محمود خاقانی:چارلز سوم، شاه انگلیس در جریان سفر اخیر خود به منطقه کارائیب با اعتراف به بیعدالتیها و دردهای ناشی از دوران بردهداری، ابراز تاسف و اندوه عمیق کرده است با این حال، کاخ باکینگهام و دولت انگلیس- بریتانیا صراحتا اعلام کردهاند که هیچگونه عذرخواهی رسمی یا پرداخت غرامت مالی در دستورکار آنها قرار ندارد.
تفکیک میان «ابراز تاسف» و «عذرخواهی رسمی»
ابراز اندوه شخصی: چارلز سوم پیش از این نیز در نشستهای کشورهای همسود(مشترکالمنافع) بردهداری را یک «جنایت هولناک» نامیده بود که تاریخ را لکهدار کرده است. او در سفر اخیر خود به باهاما بار دیگر بر پیامدهای ناگوار استعمار و تجارت بردگان تاکید ولی از عذرخواهی اجتناب کرد. از نظر دیپلماتیک و حقوقی، کلمه «عذرخواهی»(Apology) بار مسوولیت قانونی بههمراه دارد و میتواند راه را برای ادعاهای حقوقی و درخواست غرامتهای میلیاردی باز کند. به همین دلیل لحن چارلز سوم و مقامات دولت انگلیس صرفا در حد «تاسف و اندوه عمیق» بیان شده است.
موضع دولت بریتانیا در قبال پرداخت غرامت
دولت انگلیس- بریتانیا مدعی است که مالیاتدهندگان امروز در انگلیس- بریتانیا نباید مسوول وقایعی شناخته شوند که قرنها پیش رخ داده است و اینگونه توجیه حقوقی میکنند، اگرچه بردهداری امری هولناک بوده اما در زمان وقوع آن، طبق قوانین بینالمللی وقت، غیرقانونی بهشمار نمیآمده و به همین دلیل تعهد حقوقی برای جبران خسارت وجود ندارد اما کشورهای کارائیب (جامائیکا، باهاما و باربادوس) و کشورهای آفریقایی عضو جامعه همسود(مشترکالمنافع)، با اشاره به آسیبهای بیننسلی استعمار، خواستار اقدامات عملی، عذرخواهی رسمی و جبران خسارتهای مالی هستند. فعالان این کشورها یادآوری میکنند که پارلمان انگلیس- بریتانیا پس از لغو بردهداری در سال۱۸۳۳میلادی، مبلغ کلانی را بهعنوان خسارت به «صاحبان بردهها» پرداخت کرد اما بردگان آزادشده هیچ غرامتی دریافت نکردند.
نقش انگلیس- بریتانیا در قحطی بزرگ ایران (۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸خورشیدی/۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹میلادی)
یکی از موضوعات چالشبرانگیز و دردناک در تاریخ معاصر ایران نقش انگلیس در قحطی بزرگ ایران است. در آن دوران با وجود اعلام بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول، کشور به اشغال نظامی نیروهای بیگانه ازجمله انگلیس- بریتانیا درآمد. مورخان و پژوهشگران معتقدند که سیاستها و اقدامات ارتش انگلیس- بریتانیا در ایران، نقشی کلیدی در بحران انسانی و مرگ میلیونها ایرانی ایفا کرده است. براساس اسناد و تحلیلهای تاریخی، اصلیترین محورهای نقش انگلیس در این فاجعه به شرح زیر است:
۱- خرید گسترده و احتکار ارزاق برای مصارف نظامی
نیروهای اشغالگر انگلیسی برای تامین مایحتاج ارتش خود در منطقه، اقدام به خرید انبوه و گسترده غلات، گندم، جو و دامهای مردم ایران با قیمتهای بالا کردند. این اقدام بازار داخلی ایران را از موادغذایی تهی کرد و موجب نایابشدن ارزاق و جهش سرسامآور قیمتها شد.
۲- ممانعت از واردات موادغذایی به ایران
ارتش انگلیس- بریتانیا با استفاده از نفوذ نظامی و سیاسی خود، مانع از ورود محمولههای گندم و موادغذایی از کشورهای همسایه مانند بینالنهرین(عراق)، هند و حتی ایالاتمتحده آمریکا به ایران شد. این محاصره و خطوط ترانزیتی مسدودشده، امکان نجات مردم از طریق واردات را کاملا از بین برد.
۳- اولویتبندی شبکه حملونقل برای ارتش انگلیس- بریتانیا
انگلیسیها کنترل شبکه راهها و وسایل نقلیه (مانند شترها و قاطرها) را برای جابهجایی تسلیحات و سربازان خود در دست گرفتند. این کار موجب اختلال شدید در زنجیره توزیع داخلی شد و انتقال مواد غذایی محدود موجود از شهرهای پرمحصول به مناطق قحطیزده را غیرممکن کرد.
۴- شیوع بیماریهای واگیردار توسط سربازان بیگانه- انگلیس
حضور و جابهجایی نیروهای نظامی انگلیسی در شهرهای مختلف ایران سبب شیوع گسترده بیماریهای مهلک نظیر آنفلوآنزا، وبا و تیفوس در میان جمعیت غیرنظامی شد. مردم که بهدلیل گرسنگی مفرط دچار ضعف سیستم ایمنی شده بودند، توان مقاومت در برابر این بیماریها را نداشتند و به صورت انبوه و تودهای جان باختند.
۵- میزان تلفات و آمار قربانیان
درباره آمار دقیق قربانیان این قحطی بزرگ توسط مورخان دانشگاهی:
* دیدگاه اول(تلفات سنگین): مورخانی مانند محمدقلی مجد در کتاب «قحطی بزرگ» با استناد به برخی گزارشهای دیپلماتیک آمریکایی معتقدند که بین ۸ تا ۱۰میلیون نفر (نزدیک به نیمی از جمعیت آن زمان ایران) بر اثر قحطی و بیماری جان خود را از دست دادهاند.
* دیدگاه دوم (تلفات کمتر): بسیاری دیگر از مورخان دانشگاهی و جمعیتشناسان، آمار ۸ تا ۱۰میلیون را بیش از حد اغراقآمیز میدانند و برآوردهای پایینتری (مانند ۲ تا ۴میلیون نفر) ارائه میدهند، هرچند که همگی بر وقوع یک فاجعه انسانی بزرگ اعتراف دارند.
قحطی بزرگ دوم : ۱۳۲۲–۱۳۲۰
دورهای از گرسنگیهای شدید در ایران برای باردوم تجربه شد. در دوران حکومت پهلوی و در برههای قحطی بزرگ دوم رخ داد که ایران با وجود اعلام بیطرفی در جنگ جهانی دوم، توسط انگلیس- بریتانیا و شوروی سابق اشغال شده بود. نایابشدن نان باعث بروز شورش نان در تهران در ۱۷آذر۱۳۲۱ شد. در طول اشغال ایران، انگلیس و شوروی سابق تلاش کردند تا نفوذشان را در مناطقی که تصرف و اشغال کرده بودند تقویت کنند. متفقین شبکه ریلی ایران را تحت کنترل درآورده و با نیمی از کامیونهای دولتی و خصوصی ایران قرارداد بستند، درنتیجه ۷۵درصد از ظرفیت توزیع موادغذایی کشور را در سال۱۳۱۹ مصادره کردند. ظرفیت حملونقل باقیمانده به دلیل محدودیت واردات قطعات یدکی بهسرعت غیرقابل استفاده شد. درنتیجه تجارت داخلی و خدمات اجتماعی دچار اختلال شد و هزینههای زندگی برای مردم ایران بیش از۷۰۰درصد افزایش یافت. پس از برداشت محصول کشاورزی در سال۱۳۲۰، قحطی، جنوب تحت اشغال انگلیس را فراگرفت. وقتی دولت وقت ایران برای کمک به ایالاتمتحده آمریکا مراجعه کرد، وعده کمک حتی پس از چندماه مذاکرات هرگز محقق نشد. الوئیس دریفوس، دیپلمات آمریکایی ابتدا به دولت ایالاتمتحده آمریکا گزارش داد که وضعیت غذا در ایران وخیم است اما او بهزودی نسبت به کمبود گندم ابراز تردید و توصیه کرد که آمریکا باید از ایستادگی انگلیس برای عرضه نکردن کندم به مردم ایران حمایت کند.
دلیل بروز قحطی درایران توسط دولت انگلیس ایجاد وضعیت احتکار، توزیع ناکارآمد و سیستم حملونقل نامناسب تعریف شد. دولت آمریکا میدانست که انگلیس عمدا در عرضه موادغذایی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود تعلل میکند. در همین حال شوروی سابق انتقال مواد غذایی از شمال را ممنوع و ادعا کرد که به منابع مردم و سربازانی که با آلمانیها میجنگند، نیاز دارند و سوءمدیریت انگلیس را عامل قحطی میدانست زیرا شرایط مشابهی در مناطق تحت کنترل شوروی سابق وجود نداشت. مردم ایران متفقین را به غارت کشور و سوقدادن ایران بهسمت تورم و گرسنگی متهم کردند. در زمستان۱۳۲۰ تظاهرات علیه کمبود موادغذایی در تهران به امری روزمره تبدیل و اعتراضات به شورش منجر شد.
نخستوزیر وقت احمد قوام به پلیس دستور داد تا اعتراضات را به شکل مرگبار سرکوب کند که منجربه کشته و زخمیشدن مردم زیادی شد. در ماههای پایانی سال۱۳۲۰ و سال ۱۳۲۱، خیابانهای کرمانشاه مملو از مردم نیمهبرهنه و گرسنه بود، هرروز دهها مورد مرگ ناشی از گرسنگی و فقر رخ میداد. در بهمن ماه ۱۳۲۱، بیماری تیفوس در شهر شیوع یافت و بیمارستان به دلیل عفونت گسترده در بین پزشکان و کارکنان تعطیل شد. گزارش اطلاعاتی انگلیس در مورد وضعیت کرمانشاه در سال۱۳۲۱ حاکی از آن است که «خیابانهای شهر مملو از گداهای گرسنه و نیمهبرهنه بوده که حدود دهها نفر از آنها هرروز بر اثر گرسنگی و تیفوس جان خود را از دست میدهند. موارد در میان مردم زیاد بوده است.»
هولوکاست در ایران
تاثیر مخرب جنگ جهانی دوم بر ایران توسط موزه یادبود هولوکاست ایالاتمتحده آمریکا تصدیق شده است. در مدخل دایرهالمعارف هولوکاست درباره «ایران در جنگ جهانی دوم» چنین آمده است:
تاثیر جنگ جهانی دوم بر ایران ویرانگر بود، بیطرفی ایران نادیده گرفته شد و این کشور استقلال عملی خود را به نیروهای اشغالگر از دست داد. مقامات دولت انگلیس- بریتانیا و شوروی سابق بر استفاده از راههای اصلی و راهآهن ترانزیت ایران برای اهداف خود پافشاری داشتند و نیروی انسانی و تجهیزات ایرانی را برای فعالیتهای جنگی شان توقیف کردند. با وجود منابع کم برای کشاورزی، همراه با برداشت بد محصول در سال۱۳۲۰ و هجوم عظیم پناهندگان اروپایی، قحطی گسترش یافت و بسیاری از مردم ایران جان باختند.
شمار کشتهشدگان
تعداد کمی از منابع دانشگاهی درباره قحطی بزرگ دوم در ایران در طول جنگ جهانی دوم صحبت میکنند. بهعنوان مثال، یک مطالعه جمعیت شناختی در سال ۱۹۶۸ میلادی توسط جولیان بهاریر در مجله مطالعات جمعیتی اشاره به تحمیل سختیهای اضافی جنگ بر ایرانیان دارد و مشاهده میکند که ۱۳۲۴ اولین سال پس از جنگ جهانی دوم است که ایران پس از اشغال متفقین دوباره روی پاهای خود ایستاد. اما به قحطی یا تعداد زیادی از مرگها اشاره نمیکند.
محمدقلی مجد تنها نویسندهای است که درباره قحطی کتاب نوشته است. وی در مجله تاریخ دوره اسلامی ایرانیان با استناد به آمار جمعیت وزارت امور خارجه ایالاتمتحده آمریکا در سال۱۳۱۹ (۱۵میلیون) به این نتیجه رسید که ۳ تا ۴میلیون ایرانی- یک چهارم جمعیت- در طول اشغال متفقین در جنگ جهانی دوم بر اثر گرسنگی و بیماری جان خود را از دست دادند.
چه بلایی سر مردم ایران در کودتای 28مردادماه1332 آمد
کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ یکی از تلخترین و سرنوشتسازترین وقایع تاریخ معاصر ایران بود که آزادیهای سیاسی جامعه ایران را سرکوب و با سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق، استبداد فردی شاه را برای ۲۵ سال در ایران تثبیت کرد.
تاثیرات و بلایایی که در جریان این کودتا و پس از آن بر سر مردم، جامعه و نخبگان ایران آمد
۱- تلفات جانی و ناامنی در خیابانها
کشته و مجروح شدن صدها بلکههزاران نفر: در روز ۲۸مرداد1332، خیابانهای تهران به صحنه درگیری، تیراندازی و تاختوتاز نظامیان ارتش و اراذل و اوباش جیرهخوار (به رهبری افرادی چون شعبان جعفری) تبدیل شد. در جریان درگیریها، بهویژه مقاومت گارد محافظان در اطراف خانه دکتر مصدق، بیش از ۳۰۰نفر جان خود را از دست دادند.
رعب و وحشت عمومی: اوباش و چاقوکشان با حمایت تانکهای ارتش به خیابانها ریختند، به طرفداران نهضت ملی حمله کردند و فضایی مملو از ترس و وحشت برای شهروندان عادی ایجاد کردند.
۲- سرکوب شدید سیاسی و خفقان
آغاز دوران دیکتاتوری و استبداد: با استقرار دولت نظامی فضلالله زاهدی، دوران کوتاهی که مردم از آزادی بیان، آزادی احزاب و مطبوعات بهرهمند بودند به پایان رسید. فضای خفقان شدیدی بر جامعه حاکم شد که بعدها با تاسیس سازمان ساواک به اوج خود رسید.
دستگیری، تبعید و اعدام نخبگان: بسیاری از رهبران سیاسی، روزنامهنگاران و فعالان ملی و… بازداشت و زندانی شدند. دکتر محمد مصدق پس از محاکمه در دادگاه نظامی به سهسال زندان و سپس تا پایان عمر به حصر خانگی در احمدآباد محکوم شد. دکتر حسین فاطمی، وزیر امور خارجه شجاع او، دستگیر و پس از شکنجههای فراوان اعدام شد.
۳- غارت اموال عمومی و فرهنگی
آتشزدن و غارت دفاتر: اوباش و نظامیان کودتاچی به دفاتر احزاب ملی، تشکلها و تحریریه روزنامههای حامی دولت مصدق و جبهه ملی حمله کردند، اموال آنها را غارت کردند و ساختمانها را به آتش کشیدند. حتی خانه شخصی دکتر مصدق نیز بهطور کامل غارت و تخریب شد.
۴- سرخوردگی، یأس و ترومای اجتماعی
کشتهشدن امید به دموکراسی بومی: بزرگترین بلایی که بر سر جامعه ایران آمد، ضربه روانی و حسی عمیق از «بیپناهی» و «سرخوردگی اجتماعی» بود. مردمی که یکسال قبل در قیام ۳۰ تیر۱۳۳۱ با شور و امید برای حاکمیت ملی به خیابانها آمده بودند، ناگهان شاهد بازگشت شاه با تانکهای آمریکایی و انگلیسی شدند. این رویداد باعث انفعال، ناامیدی و بیاعتمادی عمیق مردم نسبتبه فرآیندهای سیاسی و دموکراتیک تا سالها بعد شد.
۶- از دست رفتن استقلال اقتصادی (بازگشت کنسرسیوم نفت)
غارت مجدد دسترنج مردم: مردمی که سختیهای تحریم نفتی انگلیس – بریتانیا را به جان خریده بودند تا صنعت نفت خود را ملی کنند، پس از کودتا دیدند که دستاورد بزرگشان تحتالشعاع قرار گرفت. با امضای قرارداد کنسرسیوم، دوباره پای شرکتهای نفتی بیگانه(اینبار علاوهبر انگلیس، شرکتهای آمریکایی) به نفت ایران باز شد و استقلال اقتصادی کشور ضربه شدیدی خورد. درواقع کودتای ۲۸مرداد1332 رویای دموکراسی، استقلال و حاکمیت قانون را در ذهن یک نسل از مردم ایران سر برید و شکافی عمیق میان ملت و حاکمیت ایجاد کرد که پیامدهای آن دامنگیر تاریخ معاصر ایران شد.
تکرار تاریخ؟
جنگ 12روزه و بعد از آن اغتشاشات دیماه و جنگ رمضان را میتوان تکرار تاریخ و قحطی بزرگ اول و دوم و کودتای 28مردادماه1332 ارزیابی کرد که انگلیس تاکنون حتی ابراز تاسف نکرده است، چه برسد به عذرخواهی اما مردم ایران اینبار با انسجام ملی، مقاومت و تابآوری در مسیری قرار دارند که انگلیس، آمریکا، اسرائیل و متحدانشان را نهتنها ناگزیر به عذرخواهی برای تمام جنایاتی که در ایران مرتکب شدهاند میکنند بلکه از آنها غرامت هم باید بگیرند و خواهند گرفت.
