تاریخ : یکشنبه, ۵ مهر , ۱۴۰۵ Sunday, 27 September , 2026

اخبار ویژه

بنزین گران می شود یا نه؟ اهدای تندیس جشنواره تبلیغات ایران به بانک سپه جنگ اقتصادی و تصمیم حساب‌نشده راه‌آهن محور شمال به زودی بازگشایی می‌شود اصلاح روش پرداخت ارز ۴۲۰۰ تومانی؛ ضرورت‌ها و الزامات ۶۰ میلیارد تومان از اعتبار مکانیزاسیون کشاورزی مازندران جذب شد یارانه معیشتی فردا واریز می‌شود ۳۸ پروژه عمران شهری در بندرانزلی افتتاح شد جزییات تازه از نحوه فعالیت بازار متشکل ارزی دو مازندرانی در بین برترین‌های مسابقات سراسری قرآن کریم مازندران به ۲۰ هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری نیاز دارد سرمایه گذاری در بازار جنجال تازه فراستی پدر صورت دختر ش را با چکش له کرد+ عکس ناشران انتقال دهنده تمدن غنی کشور هستند صندوق بیمه روستایی گیلان ۷۵ هزار و ۷۹۳ نفر را تحت پوشش دارد پیشنهاد تشکیل ستاد مقابله با تحریم قیمت خودرو در بازار آزاد شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۲ مچ پای کبود عالیشاه+عکس اوقاف در ۱۰ محور به زائران اربعین خدمت‌رسانی می‌کند/قدردانی از تلاش خادمین حسینی در مواکب سامرا شوهرم می خواست با مردان غریبه رابطه داشته باشم سکه ۱۲ میلیون و ۶۵۰ هزار تومان شد از خوش و بش نماینده نوشهر تا ژست دوربینی کواکبیان

کد شما در این بخش
♥3

آهنگری که سوخت

  • کد خبر : 16176
  • 06 بهمن 1397 - 23:15

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود. من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم. با رفتن او، بقیه هم وقتى فهمیدند وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم. اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!»
حکیم تبسمى کرد و گفت: «حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه، همین!»
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود. در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: «راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره‌گرد هم سوخته بود!»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=16176
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.