تاریخ : پنجشنبه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۵ Thursday, 22 October , 2026

اخبار ویژه

تازه ترین محدودیت های ترافیکی جاده های مازندران نصب سرویس‌بهداشتی روی بازار رضا! / معاونت املاک و اراضی آستان قدس پاسخگو باشد ارسال پرونده‌های تخلف کالا‌های اساسی سوادکوه به تعزیرات به‌روزرسانی سامانه‌های خدماتی بانک پاسارگاد بیش از ۴ هزار رقبه وقفی در مازندران سند دار شد معامله بیش از 300 میلیارد ریالی در بورس مازندران گردشگری دریایی در چارقلی گمیشان چشم انتظار حمایت هنرجویان پیانو در لاهیجان اصلاح شیب شیروانی راه‌ های مازندران روش‌شناسی تحلیل محتوا تمام قرارداد‌های اجاره خودکار تمدید می‌شوند استاندارمازندران: ۱۰۰ طرح عمرانی نیمه‌تمام در چهار ماه اخیر در مازندران تکمیل شد چرا در قرآن شب قدر را شبی مبارک نامیدند؟ طرح اصلاح الگوی مصرف بر تعرفه برق مشترکان مازندران تاثیر زیادی ندارد کمبود نیروی انسانی ماهر و زمین پاشنه آشیل واحدهای صنعتی مازندران بالغ بر ۱۷ هزار تن زیتون در گیلان برداشت شد جزییات واریز اعتبار سبد کالایی مددجویان نهادهای حمایتی +سند کدام دستگاه‌ها حقوق کارکنان را اعلام کردند؟ صفرها دوباره بر می گردند نگاهی به خورشید استعداد توریستی روستاهای «شمال» الزامی شدن ثبت‌نام تدریجی سهامداران در سجام مالیات بر ارزش افزوده ۱۲۳ درصد رشد خواهد کرد

کد شما در این بخش
♥2

خوش شانس یا بدشانس؟

  • کد خبر : 14718
  • 16 دی 1397 - 5:31
خوش شانس یا بدشانس؟

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!»

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟»
همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از بد شانسی است!»
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند و گفتند: «عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت.»
پیرمرد بار دیگر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند: «عجب شانس بدی.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: «خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!»
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند. پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد. همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند: «عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که…؟»
همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل، نعمات و فرصتهایی بوده اند که زندگی به ما اهدا کرده است.
«عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا و هو شرلکم و الله یعلم وانتم لا تعلمون…»
«چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیر شما در آن بوده و چه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است و خداوند داناست و شما نمی دانید.»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=14718
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.