تاریخ : دوشنبه, ۱۶ شهریور , ۱۴۰۵ Monday, 7 September , 2026

اخبار ویژه

استاندار مازندران: حضور در انتخابات کشور را از آسیب‌ها مصون نگاه می‌دارد کنایه های بازیگر معروف قیمت خودرو در بازار آزاد دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ مراسم تشییع پیکر آیت‌الله مؤمن چه زمانی برگزار می شود؟ اعلام زمان راه اندازی قراردادهای آتی سبد سهام تاثیر جام جهانی فوتبال بر اقتصاد جهان اینفوگرافیک اولین وعده وزیر پیشنهادی مسکن واریز قطره‌چکانی پول برای مسکن ملی چرا به حضرت زهرا(ع) «هانیه» گفته می‌شود؟ متن و پیام تبریک شب یلدا زمان واریز یارانه نقدی تیرماه ۱۴۰۰ اعلام شد ۱۵روز حق تبلیغات نامزدهای انتخابات مجلس پرونده فساد شرکت گاز مازندران و شهرداری ساری در اختیار سپاه است بررسی تعاملات بین قرار گاه خاتم الانبیا با وزارت نفت در کمیسیون انرژی برای جهش تولید چه باید کرد؟ جزئیات پرداخت ۱۱۰۰ میلیاردی درآمد یارانه‌ها انتشار قیمت ۲۷ قلم کالای خوراکی/ به روز شدن قیمت ها با تغییرات بازار نباید نهادهای مسئول را به عدم رعایت قانون فرا خواند موقوفات مازندران ظرفیت بالایی برای سرمایه گذاری بخش خصوصی دارند با فوتبال به جنگ فقر در قائم شهر بروید دادخواهی برای انجیلسی کشاورزان بابلی ۲۱۰ هزار تن برنج سفید تولید کردند

کد شما در این بخش
0

خوش شانس یا بدشانس؟

  • کد خبر : 14718
  • 16 دی 1397 - 5:31
خوش شانس یا بدشانس؟

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!»

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟»
همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از بد شانسی است!»
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند و گفتند: «عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت.»
پیرمرد بار دیگر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند: «عجب شانس بدی.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟»
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: «خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!»
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند. پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد. همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند: «عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.»
کشاورز پیر گفت: «از کجا می دانید که…؟»
همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل، نعمات و فرصتهایی بوده اند که زندگی به ما اهدا کرده است.
«عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا و هو شرلکم و الله یعلم وانتم لا تعلمون…»
«چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیر شما در آن بوده و چه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است و خداوند داناست و شما نمی دانید.»
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=14718
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.