تاریخ : شنبه, ۲۱ شهریور , ۱۴۰۵ Saturday, 12 September , 2026

اخبار ویژه

سوختن مردی که۷بار ازدواج کرد کدام بانک کارمزد کمتری دارد؟ افزایش ۱۷.۷۶ درصدی تراکنش‌های ناتمام در شبکه پرداخت شاپرکی+تصویر پرداخت وام تولید و اشتغال به ۱۷۴ بنگاه‌ اقتصادی ۴۰میلیارد تومان تسهیلات به واحدهای راکد مازندران تخصیص یافت فواید مصرف سرکه سیب هنگام صبح گلستان عاری از آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان است مسئول واحد اطلاعات مالی FATF در ایران از آمریکا درخواست تابعیت کرد مواظب باشید کلاه هایتان را جا نگذارید معمای مرگ پسر دانش آموز/ماجرای مرگ مشترک سرنوشت حقوق کارمندان در سال ۹۷ ابلاغ مصوبه بسته حمایتی کمک به تأمین مسکن زنان سرپرست خانوار مراسم تکریم و معارفه رئیس اداره اوقاف بهشهر برگزار شد پیوستن به اوراسیا فرصت خوبی برای صادرات شروط کاهش تورم تسریع در تبادلات تجاری در حوزه اوراسیا رویاهای بر باد رفته دستگیری عاملان آتش زدن پایگاه بسیج در میاندورود واردات بیش از ۵ میلیون تن کالا از بنادر مازندران افزایش 40درصدی خیره آب سدهای مازندران درمان فقر و نابرابری چیست؟ ماجرای استخراج رمز ارز غیرمجاز در ساری چه بود؟ آخر هفته گرم در مازندران

کد شما در این بخش
0

صبر در برابر گره های زندگی

  • کد خبر : 15473
  • 24 دی 1397 - 23:56
صبر در برابر گره های زندگی

پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

سرویس مذهبی اقتصاد شمال ،پیرمرد تهیدست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم می‌کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس‌اش ریخت و پیرمرد گوشه‌های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آنها فرج می‌طلبید و تکرار می‌کرد: «ای گشاینده گره‌های ناگشوده، عنایتی فرما و گره‌ای از گره‌های زندگی ما بگشای.»
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می‌کرد و می‌رفت، یکباره یک گره از گره‌های دامنش گشوده شد و گندم‌ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
«من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود»
پیرمرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه‌های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.
نتيجه گيري مولانای بزرگ از بيان اين حكايت:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفـــتاح راه
لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=15473
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.