تاریخ : شنبه, ۱۴ شهریور , ۱۴۰۵ Saturday, 5 September , 2026

اخبار ویژه

رانندگان تاکسی کارت معیشت می گیرند پیام مدیرعامل بانک‌مهراقتصاد به مناسبت 26 سالگی بانک ۱۳ طرح عمرانی و خدماتی در بخش بلده شهرستان نور افتتاح شد فوق العاده ویژه فرهنگیان برقرار شد دلار ۸ هزار تومان/ صف فروشندگان شلوغ شد روزانه پنج فروند کشتی حامل نهاده دامی در بندر امیرآباد پهلو می‌گیرد علت افزایش قیمت مرغ در بازار مازندران چیست؟ بانک ایران زمین دعوت به همکاری می کند سه مفقودی حادثه سیل در سوادکوه زنده هستند معامله حقوقی ها در گواهی سکه ممنوع شد بانک پارسیان اعلام کرد؛پرداخت سپرده تا سقف ۳۰۰ میلیون تومان ثامن‌الحجج از فردا + جدول فرماندهان نظامی تأکید کردند روز مجازات دور نیست وقتی سرمایه گذار داخلی ارج ندارد دستور رئیس سازمان مالیاتی برای بررسی تراکنش بانکی خریداران سکه‌ از بانک مرکزی+سند فال روزانه جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷ همانی که انتظار داشتیم افزایش ۲۰ درصدی تولید کاغذ بسته‌بندی در سال گذشته ایران رییس دوره‌ای گروه ۲۴ شد سرمایه‌گذاری صنعتی در مازندران امسال افزایش یافت تورم فراتر از چاپ پول چرا کودک رشد نمی کند اعزام ۳۰ هزار مازندرانی به مرقد امام راحل تحلیلی بر بودجه ۱۴۰۰

کد شما در این بخش
0

ماجرای عشق خیابانی

  • کد خبر : 33798
  • 02 ژانویه 2020 - 11:33
ماجرای عشق خیابانی

پدرم وقتی فهمید که مدتی است با ناصر در خیابان آشنا شده ام به شدت با ازدواجم مخالفت کرد.

سرویس حوادث ، این گونه بود که پدرم برخلاف میل باطنی اش رضایت داد اما با من شرط کرد که اگر با ناصر به تفاهم نرسیدم دیگر حق ندارم سراغ خانواده ام بروم.اگرچه ناصر از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بود اما هنوز یک ماه از ازدواجمان نگذشته بود که متوجه شدم او با دختران دیگری هم ارتباط دارد به خاطر بی قید و بندی او نسبت به خانواده، مشاجره های لفظی ما از همان آغاز زندگی شروع شد تا این که باردار شدم.

بعد از به دنیا آمدن دخترم دچار افسردگی شدم دلم می خواست ناصر در کنارم باشد و از من حمایت کند اما او در هوسبازی هایش غرق بود و تمام اوقات را با دوستانش سپری می کرد. تا این که با یک تصمیم احمقانه به فکر انتقام از ناصر افتادم و با پسری به طور تلفنی ارتباط برقرار کردم اما باز هم ناصر متوجه نشد او آن قدر در خوشگذرانی های خودش غرق بود که مرا فراموش کرده بود اصلا «محبت» برایش معنا نداشت دیگر از این وضعیت خسته شده بودم که با نقشه های آن پسر تصمیم گرفتم این بار از نظر مالی به او ضربه بزنم به همین دلیل ۲ فقره چک او را برداشتم و نقد کردم اما زمانی که با پسر مذکور قرار گذاشته بودم ناصر متوجه ماجرا شد و با شکایت او دستگیر شدم.

آن جا بود که هر چه دلم می خواست به او گفتم و عقده های چند ساله ام را خالی کردم. ناصر که به شدت عصبانی بود سیلی محکمی به من زد که برق از چشمانم پرید اگرچه او تازه متوجه اشتباهاتش شده بود اما دیگر من هم راه بازگشتی نداشتم. دیگر از آن حرف های عاشقانه و علاقه های بی نهایت خبری نبود.

در همین حال به یاد حرف های پدرم افتادم و دلیل مخالفت او با ازدواجم را با تمام وجود حس کردم که می گفت: «دخترم شریک یک عمر زندگی در کوچه و خیابان نیست» اما من کر بودم و این حرف های دلسوزانه را اصلا نمی شنیدم حالا هم با این کارهای احمقانه و انتقام دیوانه وار زندگی خودم و دختر کوچکم را به نابودی کشانده ام.

ای کاش کمی صبر و ایمان داشتم و این گونه در دام دوستی های خیابانی گرفتار نمی شدم. حالا هم با شرطی که پدرم گذاشت نه راه پس دارم و نه راه پیش! زن جوان در دایره مددکاری کلانتری سناباد این سخنان را بر زبان راند و های های گریست. ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=33798
کد شما در این بخش

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.