تاریخ : شنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۵ Saturday, 24 October , 2026

اخبار ویژه

گرانی لبنیات، سرانه مصرف را نشانه می‌ گیرد طبیعت پاییزی شهر نکا استاندار گیلان:نباید در استان وقفه ای برای صادرات ایجاد شود دستگیری ۴ شکارچی غیرمجاز در بهشهر خسارت شایعه یا زلزله؟مساله این است شکننده و بی «اعتبار» رمزهای یکبار مصرف اجراشد تعطیلی یک واحد صنفی گرانفروش پیش بینی انجام ۴۷۰ میلیون تراکنش بانکی در روزهای آینده رفتار عجیب مرد تهرانی نقدینگی ۲۴.۲ درصد رشد کرد میانگین سن متقاضیان مسکن ملی ۳۴ سال است وضعیت سبد سهام عدالت در ۱۰ آذر ماه توافقی برای افزایش روابط در حوزه حمل و نقل با ترکمنستان تراز نامتوازن تجارت توزیع ۱۱۰ بسته معیشتی طرح افق در گلوگاه ۱۰ وزیر دولت در مسیر بهارستان + جدول ۴۸ فقره عملیات آبخیزداری در گیلان به انجام رسید از رویکردهای متناقض سران کشورهای اروپایی تا تعویق حقوق کارگران جمع آوری بیش از ۱۱ میلیارد تومان زکات فطریه در مازندران استفاده حداکثری از «شانگهای» با بهره‌گیری از تجربه «اوراسیا» اعتراف پسرعمو‌ها محدودیت تراکنش بانکی برای هر شماره ملی اجرایی شد

کد شما در این بخش
♥1

بی آبرویی و فرار عاقبت شوم دختر صحرا

  • کد خبر : 11051
  • 05 آذر 1397 - 22:20
بی آبرویی و فرار عاقبت شوم دختر صحرا

روسری رنگی ترکمنی، سپیدی صورت و چشم های کشیده اش را قاب گرفته بود و پیراهنی بلند ظاهر دخترانه اش را پوشانده بود… نامش ایلناز بود نازنین ایل…

سرویس حوادث اقتصاد شمال :مثل هر دختر ترکمنی با پاکی و صداقت و زیبایی زندگی در دشت و صحرا بزرگ شده بود و در سیاه چادری که مدرسه دختران ایل بود درس خوانده بود و با رویای رفتن به دانشگاه همراه با تعدادی از همکلاسی هایش راهی شهر شده بود تا تحصیل در سیاه چادر را در دبیرستان دخترانه شهر ادامه دهد.

ایلناز با سایر همکلاسی هایش خانه ای در شهر اجاره کردند تا مجبور نباشند هر روز مسیر محل اسکان ایل تا شهر را برای رفتن به مدرسه طی کنند. تا چند وقت پس از سکونت در شهر همه فکر و رویاهایش درس و رسیدن به دانشگاه بود تا اینکه در مسیر رفتن به مدرسه متوجه نگاه هایی شد که هر روز او را می پاییدند و او را از ابتدا تا انتهای کوچه دنبال می کردند.

روزهای نخست نسبت به نگاه غریبه بی تفاوت بود اما کم کم به آن چشم ها و حضورشان عادت کرد. زمان گذشت و دیدارها و لبخندهای یواشکی تبدیل به ملاقات های پنهانی شد و دختر ساده دل که رویای زندگی مشترک با مرد غریبه به نام محمود را در سر می پروراند بی هیچ مقاومتی تسلیم خواسته های شوم وی شد. همه چیز از دید ایلناز بخوبی و خوشی می گذشت تا اینکه یک روز مرد از او خواست تا با هم در نقطه ای بیرون از شهر ملاقات کنند.

ایلناز به دیدار وی رفت و  از دید ایلناز همه چیز مثل قبل بود ولی به یک باره مرد از او خواست از خودرواش پیاده شده و برود. گفت قصد دارد ازدواج کند و دیگر نمی خواهد با او در ارتباط باشد. دنیا روی سر ایلناز خراب شد. ابتدا گریه کرد و بعد داد زد و هر چه به دهانش می آمد به مرد گفت اما فایده ای نداشت. مرد اصرار داشت ایلناز را همانجا وسط دشت از خودرو پیاده کند و برود اما ایلناز فقط جیغ می زد و پیاده نمی شد.

در همین زمان بود که چند چوپان متوجه آنها شدند و از آنجایی که دختر هم محله ای شان را در خودروی پسری غریبه دیدند شروع کردند به داد و فریاد و هر دو را به پاسگاه بردند. طولی نکشید که خانواده ایلناز از راه رسیدند و خبر آبرو ریزی ایلناز و دستگیری اش دهان به دهان گشت. ایلناز امیدوار بود حالاکه همه پل ها پشت سرش خراب شده مرد مجبور شود بعد از این همه بلایی که سرش آورده با او ازدواج کند اما مرد با تمسخر به دیگران گفت: این دختر با خودش چه فکری کرده، او به زور سوار خودروی من شد و می خواهد به زور خودش را به زندگی من سنجاق کند. من تا امروز اصلاً او را ندیده و نمی شناسم. مرد با انبوهی از دروغ و تهمت خودش را از شر ایلناز خلاص کرد و حاضر به ازدواج با او نشد و دخترک ماند و سرزنش و تحقیر و تمسخر اطرافیان.

حالاکه قرار بود برای همیشه به خاطر اشتباهش سرزنش شود و در خانه حبس شود چرا  فرار نکند؟ دوباره ذهن خام و بی تجربه اش اتفاقات رخ داده را کنار هم چید و بهترین راه را فرار دید. از غفلت اطرافیان استفاده کرد و بسرعت خودش را به اتوبوس هایی که راهی تهران می شدند رساند. هیچ تصویری از لحظه ورود به تهران نداشت. برای نخستین بار در طول زندگی اش به تنهایی سفر می کرد و پا به تهران می گذاشت. از اتوبوس که پیاده شد از شلوغی ترمینال یکه خورد. به خودش جرات داد و به سمت خروجی ترمینال رفت و اینجا بود که چشمش به برج آزادی افتاد و صدای دستفروش هایی که پیاده رو ترمینال را پر کرده بودند از ساعت، کفش، عینک و فلافل… . ترسید توان برداشتن حتی یک قدم دیگر را در خود نمی دید.

نگاهش دور میدان گشت و روی نقطه ای در گوشه میدان آزادی خیره ماند. چند لحظه مردد بود و سرانجام تصمیم خودش را گرفت و به سمت کانکس پلیس که در ضلع غربی میدان قرار داشت، رفت و یک ربع بعد، گشت ایلناز را به دفتر مشاوره کلانتری آزادی منتقل کرد. دختر روبه روی من نشست و در حالی که می گریست همه آنچه برایش اتفاق افتاده بود را برایم تعریف کرد.

می دانستم که گفت و گو با والدین سنتی ایلناز مشکلی را حل نمی کند. از ایلناز شماره تماس یکی از برادرانش را که در شهری در نزدیکی تهران درس می خواند گرفتم. برادرش هنوز در شوک اتفاقاتی بود که برای خواهرش رخ داده بود. آبروریزی برای خانواده، سوء استفاده و اغفال خواهرش توسط مردی غریبه و حالافرار خواهرش به تهران. برایش توضیح دادم که اگر ایلناز حمایت و همراهی خانواده اش را از دست بدهد سرنوشت بدتری در انتظار اوست. برادرش را بعد از گفت و گویی طولانی راضی کردم تا برای بردن ایلناز به تهران بیاید و تا وقتی خانواده اش آرام شوند او را نزد خود نگه دارد و در نقش حامی و پشتیبان به خواهرش برای حل این مشکل کمک کند.

نظریه کارشناس

زمانی که نوجوان شما مرتکب خطایی می شود سعی کنید خونسردی خود را حفظ کرده و شرایط سنی و بحران های رشدی وی از جمله مسائل خاص دوران بلوغ را در نظر داشته باشید و مانند یک بزرگسال از وی انتظار تجزیه و تحلیل نداشته باشید و او را در مورد رفتارهای اشتباهی که مرتکب می شود صددرصد گناهکار ندانید. – سعی کنید تلاش شما در جهت بازگرداندن فرزند به مسیر صحیح و جلوگیری از تکرار خطا و اشتباه باشد نه اینکه به گونه ای رفتار کنید تا نوجوان را در مسیر اتخاذ تصمیمات خطرناک تر قرار دهید. – هرگز فرزند خود را که تجربه اندکی در رابطه با افراد دارد به تنهایی و دور از خانواده رها نکنید. – مسئولیت رفتارهای اشتباه نوجوان در سن بلوغ به عهده والدین است. این وظیفه والدین است که تا زمان رسیدن فرزند به سن رشد و توانمندی در تجزیه و تحلیل درست مسائل از او حمایت کرده و زمینه های آسیب و صدمات روحی و عاطفی را از او دور کنند. – عشق ورزی و وابستگی عاطفی در دختران نوجوان در سن بلوغ حقیقی بوده و از صمیم قلب دلبسته می شوند و به همین دلیل برای رسیدن به فرد مورد علاقه خود دست به هر کار اشتباهی می زنند.

سعی کنید به جای تحقیر و سرزنش و سرکوب عواطف وی احساسات و هیجانات فرزند خود را متوجه فعالیت هایی نظیر کارهای هنری، ورزشی یا رقابت های درسی کنید تا این دوره بحران بدون آسیب به نوجوانتان طی شود. – دوست و همراه نوجوانتان باشید تا در صورت بروز درگیری عاطفی، شما نخستین کسی باشید تا در مورد علایقش با شما حرف بزند و از شما مشورت بخواهد.

منبع:رکنا

لینک کوتاه : https://eghtesadgostareshomal.ir/?p=11051
کد شما در این بخش

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.